یکی از لباسای سفیدمو انداختم تو لباسشویی و الان تمام فکر و ذکرم اینه که صورتی ملایم نشده باشه .
هر کی که تازه داره با من دوست میشه رو باید یه دوره فشرده بفرستم پیش رفیقام که اخلاقامو براش توضیح بدن تا بفهمه خیلی جاها من کارام از قصد نیست، از رو بیخیالیه .
همینجوری داشتم واسه خودم قدم میزدم یه دختری منو دید بعد یه وقفه کوتاه شالشو گذاشت سرش
حالا من جدی نه نگاهی بهش کردم نه کاری داشتم اصلا؛ تو گوشم که هندزفری بود سرمم تو گوشیم بود