خلاصه زنگ اول زمین شناسی داشتیم . بعدش ریاضی و من جوابِ سوالا جلوم بود و همه رو از رو میگفتم با افتخار
دوستم : عسل تو اصلا باید معلم میشدی جات اینجا نیست😔🤝
چند دقیقهی آخر کلاسو آزاد گذاشت و با بچه ها گپ زد . منم دیدم حواسش پرته کلاهمو کشیدم تو سرم و از کلاس زدم بیرون 🙏🏻
اومدم خونه و طبق معمول نصف زمانمو صرف مرتب کردن و سروسامون دادن خونه گذروندم
با این حال که این دفعه این جغله ها رو هم به کار گرفتم با یه لبخند خبیثانه و جملهی [ خودتون میریزید خودتونم باید جمع کنید ]
امشب شبِ ولادت امام جواد هست و میگن امام جواد حوائج الخصوص مادی رو خیلی قشنگ برآورده میکنه .
اگه دعایی دارید امشب وقتشه ، منم دعا کنید♥️
تقاص اون تعطیلاتی که ما داشتیم و بچه های فیروزکوه و دماوند نداشتن داره داده میشه الان .