برای دخترای کوچیک نقاشی و کلی جایزه بود ، مسابقه بود پرده خوانی داشتن مسابقه بین پسرا کلی عکاسی و بچه ها تیراندازیییییی
؛کاتوره
برای دخترای کوچیک نقاشی و کلی جایزه بود ، مسابقه بود پرده خوانی داشتن مسابقه بین پسرا کلی عکاسی و بچ
تفنگه رو که داد دستم خودمم داشتم باهاش میوفتادم این فقط یه شبیه سازی شده بود چرا انقدر سنگین بود 😭😂
پسره که فکر کرد من میخوام خیلی ماهرانه بزنم که دو دستی گرفتم :
منی که اولش انقدر سنگین بنظرم اومد که دو دستی گرفتم نیوفته :
کلی هم از خانوما میومدن بغلم میکردن و هی سادات سادات میگفتن و اینجاش خیلی قشنگ بود گریه🥺😭
؛کاتوره
کلی هم از خانوما میومدن بغلم میکردن و هی سادات سادات میگفتن و اینجاش خیلی قشنگ بود گریه🥺😭
مامان هستی یه تنه اندازه ده نفر بغلم کرده بود و میبوسید😭😭🥺😂
؛کاتوره
وای کف کردم بزارید یچیز بخورم بیام بقیشو بگممم
تا الان درحال خوردن نبودم کل خاک گلدون ریخته بود کف اتاقم داشتم جارو میکشیدم :)))))))
؛کاتوره
سه نفری توی کمتر از یک ساعت ۱۰۰ تا لقمه درست کردیم و آخرش از ناحیه کمر پودر بودم رسمااا چقدرم که سر
یه چیزیو از اینجا یادم اومد بزارید بگم 🤣😭
آخرشم که داشتیم میزاشتیم توی پلاستیک شمردیم شد ۹۹ تا ، هی گفتیم چرا یدونه کم اومد بعد دوستم دویید رفت از دست شوهرش لقمه رو گرفت گفت یدونشو داده بودم بهش الان چیکار کنیم :)))
لقمه گاز زده رو گرفته بود دستش هی میگفت چیکار کنیم :)))
من و رفیقم داشتیم فرشو گاز میزدیم :)))))
دیدید که آخرای هر مناسبتی همه جا شلوغ میشه و از کنترل خارج میشه؟ ما گلدون اضافه آورده بودیم و تهش یکم با دست باز داشتیم هدیه میدادیم و بچه ها قیامت شده بود :) ق ی ا م ت .
صورتمون برق میزد از عرق این به کنار ، غرفه شلوووغ میزارو بهم ریخته بودن گلدونا داشت میریخت اعصابا خراب اصلا یه وضعی 🤌🏻