eitaa logo
کانال خبری_تحلیلی نَحنُ عمار
4.5هزار دنبال‌کننده
43.4هزار عکس
34.4هزار ویدیو
39 فایل
🔆 هدف واضح و روشن است ✅ میخواهیم با جهاد تبیین امید را به جامعه تزریق و توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم ...                 @Keynoo ✅ گروه سیاسی عماریون(مختص بانوان) https://eitaa.com/joinchat/3092382450C2d7052bf99 تبادل و تبلیغ @NaebeMola313
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴یکی از اهداف ارتش یمن بندر ایلات بود کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
🔴 کارشناس شبکه ۱۳ عبری: نیرو های ایران درحال آزمایش کردن ما هستند و تلاش میکنند ءوحشت را در اسرائیل زنده نگه دارند کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
کانال خبری_تحلیلی نَحنُ عمار
#ماندلای_ایران قسمت هفتاد و چهار: نفسمان باز شود. ************ از میدان که نگاه کردم،در آن روشنی کمی
قسمت هفتادوپنج: چون من هنوز از معماری چیزی نمی‌دانم. ****** از زبان یک همبندی که معمار بود می‌گویم. یک مهندس معمار بین زندانی‌ها بود که بعدها فهمیدم از چپی‌هاست. درباره ساختمان دژ می‌گفت:((این ساختمان در دوره قاجار ساخته شده.اول کاروانسرا بوده،یک تاجر معروف به نام مشیرالملک این ساختمان را ساخته و بعد به شهربانی واگذار شده جهت زندانیان سیاسی.)) می‌گفت:((اگر همچو ساختمانی در ممالک خارجه باشد جزو میراث فرهنگی محسوب می‌شود و از آن نگهداری می‌کنند.)) می‌گفت:((از ساخت این عمارت باشکوه نزدیک صد سال می‌‌گذرد.)) این را که شنیدم،ترسیدم و با خودم گفتم:((با این ضخامت دیوارها و سنگینیشان اگر زلزله بیاید،یکی از ما جان سالم بدر نمی‌بریم.)) مهندس،جوانِ خوبی بود. گاهی می‌آمد پیش من و از وضعیت خانواده‌اش درد‌‌دل می‌کرد. از پدرش پدرش که به‌خاطر زندانی شدنش دق کرده و مُرده،از بیماری مهدرش. یک روز نشستیم و باهم گریه کردیم. مهندس بازرگان که مارا دیده بود،مرا کنار کشید و گفت:((لطف‌الله!تو از طرفداران آیت‌الله خمینی هستی،اهل نماز و پیغمبری،زیاد به این‌ها نزدیک نشو،این‌ها می‌گویند خدا نیست.)) بعد از آن دیگر روی خوش به او نشان ندادم. *** پاسبان‌ها را براساس شکل و قیافه‌ای که داشتند می‌شناختم. پاسبان‌های بومی لاغراندام بودند و سبزه و دور چشم‌هایشان یک‌مایع‌سفید رنگی بود که بعدها از مهندس بازرگان شنیدم که این‌ها بیماری تراخم است و اگر درمان نشود ممکن است باعث کوری افراد بشود و پاسبان‌های غیربومی چهارشانه و رنگشان روشن‌تر از پاسبان‌های بومی بود. یک روز به یکی از پاسبان‌ها درباره بیماری تراخم هشدار دادم و از او خواستم که سراغ دوا و درمان برود.سری تکان داد و گفت:((فقط درمانگاه شیر و خورشید در برازجان فعالیت می‌کند که آن‌هم باید صبح تاظهر توی نوبت باشم تا بتوانم پزشک را ببینم و این امر با ساعات کارم در زندان تداخل دارد و امکان پذیر نیست.)) من،و آقای شکوهی و هوشنگ توی یک حجره یا سلول بودیم. بعد دونفر دیگر هم به ما اضافه شدند. هوشنگ عاشق فوتبال بود. من بازی فوتبال را ندیده بودم،اما چیزهای درباره آن شنیده بودم. می‌گفت فوتبال از بوشهر شروع شده و الان در تهران یک زمین‌بازی درست کرده‌اند به نام امجدیه که بازی‌ها در آنجا انجام می‌شود‌. افتخار می‌کردکه اولین ایرانی‌است که ده سال پیش،اولین بازی تیم ملی فوتبال ایران را در ترکیه از نزدیک دیده. می‌گفت که از بازی آن‌ها خیلی خوشش آمده. تایپیست: کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
قسمت هفتاد و شش: می‌گفت که از بازی آن‌ها خیلی خوشش آمده. ********* لحظه به لحظه‌ی آن بازی را در خاطره داشت. می‌گفت:((شش بر یک از ترکیه باختیم،اما لذت‌بخش بود.عاشق یک فوتبالیست بود به نام پرویز دهداری. وقتی از او صحبت می‌کرد یک برقی در چشم‌هایش دیده می‌شد.می‌گفت فوتبالیستی بااخلاق و آبادانی است.تعجب می‌کرد که من او را نمی‌شناسم. شکوهی کم حرف بود. بیشتر ساکت یک گوشه می‌نشست یا به سقف زل می‌زد یا به در. انگار دوست نداشت با ما قاطی شود. کم حرف می‌زد،اما از حرف‌هایش معلوم بود که سرش به تنش می‌ارزد. یک روز گفت:((لطف‌الله!این زندان آخر دنیاست.ما را آورده‌اند اینجا که زیر شکنجه و با زجر مداوم بکشند.ما زندانی‌هایی هستیم که رژیم دوست ندارد زود بمیریم،دوست دارد ذره‌ذره زجر کشیدن و آب شدنمان را ببیند.)) شب اول را خوب نتوانستم بخوابم اول صبح صدایم زدند. گفتم خیر باشد. دستبند زدند و بردند. وارد اتاق ریاست زندان شدیم.یک افسر با قدی بلند،چهارشانه و ریش و سیبیل اصلاح‌شده منتظرم بود. نگهبان‌ها پا کوبیدند و گفتند:((جناب سرهنگ،زندانی لطف‌الله پیرمرادی.)) سرهنگ مدتی بی‌اعتنا سرش را توی پرونده‌ها چرخاند بعد سر بلند کرد و گفت:((می‌دانی من کی هستم؟)) حس کردم می‌خواهد مرا تحقیر کند.تجربه‌ام این را می‌گفت.نگاهش نکردم،گفتم:((شما را نمی‌شناسم،خدمتتان نرسیده‌ام.)) ((به من می‌گویند سرهنگ عابدیان.اینجا اهواز نیست که بخواهی درگیری یا اعتصاب راه بیندازی.پوستت را می‌کَنم.)) گفتم:((اشتباه به عرضتان رسانده‌اند.زندان اهواز کثیف بود،گرم بود،بهداشت نداشتیم،وضعیت غذا خوب نبود،اعتراض کردیم.)) گفت:((اینجا چطور است؟)) گفتم:((تازه دیشب رسیدیم و هنوز نمی‌دانم اینجا اوضاع چطور است.)) ((من می‌گویم اینجا چطور است که اگر می‌خواهی غلطی بکنی زودتر انجامش بدهی.)) تایپیست : کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
جز در خانه ی تو در نزنم جای دگر نروم جز در کوی تو به ماوای دگر من که بیمار غم هجر توأم می‌دانم جز وصال تو مرا نیست مداوای دگر کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
■ پَرَت در خون کشیدند ای چکاوک ■ تو را ای نازنین منزل مبارک □ مبارک بادت ای جان حجله خاک □ دلاور گرد من ای خوب ای پاک ▫️ طرحی از حسن روح الامین در سالگرد شهادت شهید آرمان علی وردی کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺گفته میشود این مکالمه یکی از سربازان اسرائیلی از درون یک تانک است که با التماس از فرمانده خود میخواهد او را از غزه نجات بدهد و خارج کند. او میگوید که نیروهای حماس را میبینم که در اطراف هستند؛ رفیقم جلوی چشم خودم کشته شده؛ ما نمیتوانیم پیروز شویم؛ بدون حمایت نیروی هوایی و دریایی موفق نمیشویم! کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
🔻همه دنیا منتظرند تا سیاست‌های رسمی جمهوری اسلامی ایران‌ را از زبان این بزرگمرد بشنوند. قطعا به لفاظی‌های تازه به دوران رسیده ها توجه نمی‌کنند... کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝
👓 ️کارشناس اسرائیلی برای بررسی وعده حسن نصرالله که گفته بود به مرور برد موشک‌های حزب الله افزایش پیدا خواهد کرد، این گراف را تهیه کرده که نشان دهده تحقق همان وعده به مرور هر ماه است. فقط جمله آخرش: "ما قورباغه‌ای درون آب، روی گاز نصرالله هستیم." کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار👇 ╔═🍃🇮🇷🍃══════╗ @Keynoo ╚══════🍃🇵🇸🍃═╝