eitaa logo
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
4.6هزار دنبال‌کننده
42.4هزار عکس
33.3هزار ویدیو
38 فایل
🔆 هدف واضح و روشن است ✅ میخواهیم با جهاد تبیین امید را به جامعه تزریق و توطئه‌های دشمنان را خنثی کنیم ...                 @Keynoo ✅ گروه سیاسی عماریون(مختص بانوان) https://eitaa.com/joinchat/3092382450C2d7052bf99 تبادل و تبلیغ @NaebeMola313
مشاهده در ایتا
دانلود
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تلاوت آیه ۳۸ سوره شورا حلما شعبانی ☘ کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
🔴دونالد ترامپ:به ایران پیام دادیم که حمایتش از حوثی‌ها نمی‌تواند ادامه یابد. 🔻حوثی‌ها سلاح‌های خود را از ایران دریافت می‌کنند. 🔻ما به ایران گفتیم که باید به هر طریقی با ما صحبت کند. 🔴 یه روزی بود که ابرقدرت دنیا بدون حضور سران حکومت پهلوی برای ایران تصمیم میگیرفت ولی حالا با انقلاب اسلامی ترامپ داره التماس میکنه که باهاش حرف بزنیم... ❌ کسی که مدام هارت و پورت میکنه و میگه به ایران حمله میکنم حالا داره التماس میکنه که یکم بهش محل بذاریم‌و باهاش حرف بزنیم... - ترامپ میخواد وارد گفتگو با ایران بشه چون خیلی خوب میدون نمیتونه از عهده‌ی میدان بر بیاد... کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
زمینه|کربلایی مصطفی مروانیShab24_Ramazan_1446 (5).mp3
زمان: حجم: 9.7M
🖋 زمینه| خسته بین این وادی 🎤   کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
کربلایی حسین ستوده4_5983439680178231591.mp3
زمان: حجم: 7.5M
🎼فایل صوتی 📝شنیدم ناله‌هاتُ... کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
کربلایی حسین ستوده4_5983439680178231586.mp3
زمان: حجم: 7.7M
🎼فایل صوتی 📝این جای خالیتِ همیشه... کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
کانال خبری-تحلیلی نَحنُ عمار
#ماندلای_ایران قسمت‌صدوپنجاه‌وشش: یک روز عده‌ای از بچه‌های حزب‌اللهی را به دفتر رئیس اردوگاه بردند.
قسمت صدوپنجاه‌هفت: درپایان حرف‌هایش جواب من را هم داد. *********************** گفت:(( دنیا فریبنده است.برای مومنان دل‌فریبی می‌کند تا ایمان آن‌ها را بگیرد و سعادتمند کسی است که مثل مولایش علی(ع) برای حل گرفتاری‌های دنیوی مردم به‌سختی کار کند،اما خودش به دنیا دل نبندد که اگر به دنیا دل ببندیم،فریب شیطان را خورده‌ایم و ایمانمان را از دست خواهیم داد.)) در اردوگاه موصل بیشتر اسرا باسواد و اهل بحث و جدل بودند. بعضی‌ها هم از دوستانشان که حرفه یا کاری را بلد بودند،کار یاد می‌گرفتند. یکی از بچه‌ها در سه سالی که اسیر شده بود زبان انگلیسی را به خوبی آموزش دیده بود و با بازرسان صلیب سرخ صحبت می‌کرد. من هم خوشم آمد و تلاش کردم زبان بخوانم. هرچه تلاش کردم نتیجه مطلوب به‌دست نیامد،رها کردم. عربی‌ام بد نبود؛یعنی کامل می‌فهمیدم،ولی دست‌وپا شکسته جواب می‌دادم. قرائت قرآنم هم بهتر شده بود و بیشتر آیات را بدون دوستان می‌خواندم و تا حدودی معنی آیات را هم می‌فهمیدم. در اردوگاه موصل دونفر از بعثی‌ها خیلی سختگیری می‌کردند،یکی ستوان مشعل بود که به او ستوان ممنوع می‌گفتند،چون همیشه آخر حرف‌هایش کلمه ممنوع بود. داد می‌زد:نماز جماعت ممنوع!گذاشتن ریش ممنوع! تجمع بیش از دونفر ممنوع! بحث سیاسی ممنوع! و خلاصه هرچیزی که شما فکر کنید از نظر ایشان ممنوع بود و تهدیدش هم این بود که اگر از دستورات تبعیت نکنید،واللّه خمسه خمسه اعدام. ((ضابط خلیل)) و دار و دسته‌اش هم مامور شکنجه بودند.اکثر بچه‌های اردوگاه موصل به دلیل وضعیت اسفبار غذآ،بیماری‌های معده داشتند.به قول دکتر جلالی زخم معده،ورم معده،زخم اثنی عشر و خیلی دردهای دیگر. یک روز یکی از پیرمردهای آسایشگاه خون بالا آورد. دکتر گفت که خونریزی معده است. مسئول آسایشگاه از پشت پنجره سرباز عراقی را صدا کرد و او را به درمانگاه منتقل کردند. بعضی از بچه‌های دیگر هم معده درد داشتند،ترسیدند و اعتراض کردند. قرار شد موضوع با مسئولان اردوگاه در میان گذاشته شود. تایپیست : کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
قسمت‌صدوپنجاه‌وهشت: قرار شد موضوع با مسئولان اردوگاه درمیان گذاشته شود. **************************** بعضی از بچه‌های باتجربه‌تر با تردید به مسئله نگاه کردند و گفتند:(( آن‌ها خودشان مسبب این مشکل هستند و با توزیع غذا دنبال بیمار کردن ما هستند و طبعاً گامی در راه درمان ما برنخواهند داشت، اما با اصرار بچه‌ها مسئول آسایشگاه قبول کرد که موضوع را با یکی از نگهبان‌ها درمیان بگذارد. سرباز عراقی با شنیدن شکایت مسئول آسایشگاه گفت که مسئله را با فرماندهان اردوگاه درمیان می‌گذارد. بعدازچندساعت چندنفر آمدند و اعلام شد کسانی که بیماری معده دارند بیرون بیایند تا برای مداوایشان اقدام شود. ۱۵نفر از اسرا با ذوق بلند شدند و همراه آن‌ها بیرون رفتند. رفتار عادی ماموران عراقی برای من عجیب بود. با خودم گفتم شاید این بار به واسطه‌ خونریزی یکی از بچه‌ها و برای جلوگیری از بروز موارد مشابه می‌خواهند آن‌ها را درمان کنند. یک ساعت بعد،هر ۱۵نفر را با سر و صورت خونین درحالی که نیمه‌جان شده بودند به داخل آسایشگاه منتقل کرده و خنده موذیانه گفتند:(( این‌ها معالجه شدند اگر کس دیگری از بیماری رنج می‌برد بگوید که به‌سرعت معالجه‌اش کنیم.)) چند روزی بود که از بلندگوهای اردوگاه ترانه‌هایی ازخواننده‌های طاغوتی زن پخش می‌شد. منافقین و بعضی گروه‌های دیگرخیلی بدشان نمی‌آمد و می‌گفتند یک سرگرمی است و باید به هنر موسیقی احترام گذاشت،ولی حزب اللهی‌ها به‌شدت عصبانی بودند و آن‌را بی‌حرمتی به خون شهدای جنگ می‌دانستند. جلسه‌ی شبانه‌ای در این زمینه تشکیل شد و نظرات مختلفی عنوان شد. یکی از بچه‌ها گفت که اگر یک نفر از شما مرا روی دوش خود سوار کند دستم به بلندگو می‌رسد.گفتند که نگهبان برج اجازه نزدیک شدن را نمی‌دهدو ممکن است به سمت شما شلیک شود. یک‌نفر دیگر گفت به علامت اعتراض گوش‌هایمان را با پنبه‌های پارچه پُر کنیم. گفتند به اصل ماجرا که پخش ترانه است خللی وارد نمی‌شود. گفتم:(( من یک نظر عالی دارم.)) یکی از بچه‌ها گفت:(( لطف‌اللّه فقط زد و خود و دعوا نباشد.)) همه آرام خندیدند. تایپیست : کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
قسمت صدوپنجاه‌ونُه: همه آرام خندیدند. *************************** گفتم:(( نه.اگر بتوانید برای من چند قلوه سنگ پیدا کنید،قدرت پرتاب دست من از ژ_۳ هم بیشتر است،طوری بلندگو را هدف قرار بدهم که از جا کنده شود.)) گفتند که خوب است ولی سنگ از کجا پیدا کنیم. یکی از بچه‌ها گفت:(( سنگ مشکل است،اما کلوخ که می‌توانیم درست کنیم.آب هست،خاک هم هست.گِل درست می‌کنیم،می‌گذاریم آفتاب خشک شود. خوب که صفت شد شدت ضربه‌اش از سنگ بیشتر نباشد کمتر نباشد.)) کارگاه تولید کلوخ تشکیل شد و طی سه روز چند کلوخ نسبتاً بزرگ در اختیارم قرار گرفت. مسئله بعدی پرت کردن حواس نگهبان بود تا من بتوانم کلوخ را به هدف بزنم. دعوایی ساختگی به‌وجود آوردند و خوشبختانه با اولین ضربه بلندگو که ظاهراً خیلی هم محکم نشده بود از روی تیرک افتاد. چند نفر آن را گرفتند و با لگد به جان بلندگو افتادند. بلندگو درب و داغان شد. دار و دسته‌ی خیلیل ضابت هرچه تلاش کردند نتوانستند بفهمند کار چه کسی بود و همه را تنبیه کردند. سه روز آب و غذا در اختیار اردوگاه قرار ندادند. خوشبختانه آب در حبانه آسایشگاه بود. آن را جیره‌ای کردیم و کسانی که نان خشک پس‌انداز در اختیار داشتند در اختیار بقیه قرار دادند و از این بحران هم گذشتیم. هرچند با کابل و باتون به جان همه افتادند و تا می‌توانستند به تلافی شکستشان همه را مورد ضرب و شتم قرار دادند،ولی دیگر ترانه‌ای پخش نشد واین پیروزی،ارزش سه روز تشنگی و گرسنگی و شکنجه را داشت. در اردوگاه موصل با تمام سختی‌ها مشکلاتی که بود،یک چیز خوب هم وجود داشت و آن چیز خوب شفافیت بود. هیچ‌یک از اسرا پنهان‌کاری یا به اصطلاح ریا نمی‌کرد؛یعنی مواضع همه روشن وشفاف بود. طرفداران سلطنت،منافقین،آدم‌های بی‌خیال و منفعت‌طلب و حزی‌اللهی‌ها همدیگر را می‌شناختند و با صراحت از مواضع خودشان دفاع می‌کردند. امید آزادی و برگشتن احتمالی به ایران بسیار ضعیف بود و کسی خودش را مجبور نمی‌دید که روحیات و آنچه‌ در دل دارد را پنهان کند. همه راحت حرف می‌زدند و از هم ابایی نداشتند. حتی بحث‌های گرمی بینشان درمی‌گرفت که گاه‌گاهی به درگیری هم کشیده میشد. اگر در لابه‌لای بحث‌های احتمالی بین نیروهای حزب اللهی و گروه‌های دیگر درگیری به‌وجود می‌آمد که خیلی به ندرت اتفاق می‌افتاد،من و اعضای گروه بع سرعت وارد عمل می‌شدیم و از دوستان امام حمایت می‌کردیم. تایپیست : کوثربانو کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
حالِ من غالباً با تو خوبه عزیزم حسین...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. ✋سلام امام زمانم مهدی جان مولای غریبم ای پناه اهل زمین، ما بدون تو، قرن‌ها یتیمی را تجربه کرده‌ایم فاجعه ایست دنیای بدون تو! نمی‌دانیم بر کدامین درد، شکیبایی پیشه کنیم؟ ما منتظران منتظر منتقم خون حسینیم 🤲 اللّهُمَّ‌ عَجِّلْ‌ لِوَلِیِّکَ‌ الْفَرَج کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤲 دعای روز بیست‌و‌پنجم ماه مبارک رمضان کانال خبری-تحلیلی نحن عمار ╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮ @Keynoo ╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯