🎤 #روایت | فرکانس پیروز مقاومت
📸 روایت یک عکس که در آن، رزمندگان حماس، کیث سیگل صهیونیست آمریکاییتبار را برای تحویل به ماموران صلیبسرخ در شهر غزه آماده میکنند- ۱۳ بهمن ۱۴۰۳
✍️تبادل اسرا میتوانست خیلی عادی و بیسروصدا انجام شود. مقاومت اسلامی فلسطین اما برای این هم موضوع هم تدبیر کرده تا در رسانه و افکار عمومی هم حداکثر ضربه را به رژیم بزند. مثلا در کنار حضور اسرای اسرائیلی با لباس نظامی روی سن تبادل که نظامی بودن آنها را نشان میدهد، یکی از برگههایی که اسرا هنگام آزادی باید امضا کنند تعهدنامهای است مبنی بر اینکه دیگر در ارتش فعالیت نکنند یا در آخرین مورد، مسئولی از حماس که مسئولیت تحویل اسرا را بر عهده داشته یکی از فرماندهان میدانی مقاومت است که صهیونیستها پیش از این مدعی ترورش شده بودند. یا حتی بنری که در همین سن به چشم میخورد، صهیونیسم را برابر با نازیسم دانسته. مقاومت دارد در رسانه هم با دشمن میجنگد.
🔹ستون «#روایت» در شمارهی جدید هفتهنامه خطحزبالله را از اینجا بخوانید.
💻 @Khatt_khamenei
🎤 #روایت | نخستوزیرِ نسلکُشی
📸 روایت یک عکس که اعتراض تعدادی از آمریکاییها به سفر نتانیاهو به آمریکا و دیدارش با ترامپ را نشان میدهد - واشنگتن: ۱۶ بهمن ۱۴۰۳
✍بنیامین نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی روز سهشنبه حدود ۹۵۰۰ کیلومتر را از سرزمینهای اشغالی تا واشنگتن پرواز کرد تا در کاخ سفید بهعنوان اولین مهمان خارجی با دونالد ترامپ رئیسجمهور جدید آمریکا دیدار کند. دو طرف در حالی در کاخ سفید با هم دیدار کردند که مردم آمریکا در خیابانهای واشنگتن به سفر نتانیاهو و دیدارش با ترامپ اعتراض میکردند. تصاویر و آدمکهای نتانیاهوی آغشته به خون فلسطینیها از نمادهای ثابت این اعتراضهاست. نسلکشی رژیم صهیونیستی باعث اعتراض مردم و افکار عمومی در بسیاری از نقاط دنیا شده است. طبق گزارش یک موسسه پژوهشی آمریکایی، ۹۰ درصد تجمعهای اعتراضی که بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳صورت گرفته در حمایت از مردم فلسطین بوده است.
🔹️ستون «#روایت» در شمارهی جدید هفتهنامه خطحزبالله را از اینجا بخوانید.
💻 @Khatt_khamenei
🎤 #روایت | ما طوفانیم
📸 روایت یک عکس که در آن نیروهای حماس اسرای صهیونیست را قبل از تحویل به صلیب سرخ همراهی میکنند؛ ۲۰ بهمن ۱۴۰۳
✍«ما طوفانیم و روز بعد!» این عبارت درشتی است که مسئولان تبلیغاتی حماس روی تصویر پسزمینهای درج کردهاند که قرار است بخشی از نبرد رسانهای باشد که در حین آزادی سه اسیر صهیونیست رقم بزنند. عبارتی که به سه زبان عربی، عبری و انگلیسی نوشته شده و در کنار پرچم فلسطین و به مدد پوشش کامل رسانهای آزادی اسرا قرار است به سرتاسر جهان مخابره شود. مکان جغرافیایی آزادی سه اسیر هم در منطقۀ دیرالبلح در بخش میانی نوار غزه است. جایی که مقامات رژیم مدعی شده بودند دیگر اثری از حماس نیست. فضای کار بهقدری سنگین است که یکی از رسانههای صهیونیست از حضور اسرای صهیونیست در این طرح رسانهای شاکی شده و مینویسد این اسرا انگار برای این ساخته شده بودند که روی چنین صحنهای به نفع حماس بیانیه تبلیغاتی بدهند!
🔹️ستون «#روایت» در شمارهی جدید هفتهنامه خطحزبالله را از اینجا بخوانید.
💻 @Khatt_khamenei
🎤 #روایت | چفت و بستهای جامعه
📸 روایت یک عکس از جشن میلاد امام زمان(عج) در مسجد جمکران؛ ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
✍️ به چهرههای توی عکس دقت کنید. مخصوصاً آن دختری که پشت روحانی ایستاده و از همه دورتر از لنز دوربین عکاس است. حال خوب توی چهرهها موج میزند. حال خوبی بر مدار یک ایده برخاسته از دین.
شاید در این دورهمیها، مستقیماً آموزههای دینی هم تبادل نشوند، ایرادی هم ندارد. نفس دور هم جمعشدن انسان با افراد دیگری که شبیه خودش هستند و میتواند حال انسان را خوب کند. علاوه بر آن آدم را به هویتهای بزرگتر هم گره میزند و این یعنی من تنها نیستم. اینجاست که گردهماییها و آیینها و مناسک دینی که بر اهمیت اجتماع مسلمانان و مومنان تاکید میکنند مهم میشوند. اینها چفت و بستهای جامعه را تقویت میکنند.
🔹ستون «#روایت» در شمارهی جدید هفتهنامه خطحزبالله را از اینجا بخوانید.
💻 @Khatt_khamenei
🎤 #روایت | معجزۀ یکپارچگی
📸 روایت یک عکس از گفتوگوی صمیمانه رهبر انقلاب با مسئولان نظام در پایان دیدار رمضانی. ۱۸ اسفند ۱۴۰۳
✍️ «بیت رهبری جایی است که همه خط و ربطها گم میشود.» این جمله یا چیزی شبیه این جمله را همسر یکی از شهدا یک بار نوشته بود. اشارهاش به کنار هم قرار گرفتن شخصیتها و افراد و جریانهای مختلف در بیت رهبری بود و اینکه وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویر مجموعشان چیزی را میسازد که متفاوت است با جمع تک به تک آنها. قاعدۀ دنیای ریاضی این است وقتی چند نفر یکجا جمع میشوند، مجموعشان حاصل جمع جبری تک به تک آنهاست. دنیای انسانها که اما دنیای ریاضی نیست. انسانها که دور هم جمع میشوند، جمعشان چیزی بیشتر از جمع جبری تک به تک آنها میشود. توان و اراده و انگیزهشان هم چیزی بیشتر از جمع جبری تک به تکشان میشود و این معجزۀ وحدت است و یکپارچگی.
🔹ستون «#روایت» در شمارهی جدید هفتهنامه خطحزبالله را از اینجا بخوانید.
💻 @Khatt_khamenei
🎤 #روایت | برای او که بهشت، تنها بهایش بود؛ در ایام سالروز شهادتش...
🔹️ قرار شد نماز سیدرضی را آقا بخوانند. بامدادِ پنجشنبه هفتم دی ماه ۱۴۰۲، در یک روزِ سردِ زمستانی، خانواده شهید به همراه عدهای از فرماندهان و سرداران منتظر بودند. «او» هم گوشهای ایستاده بود. ساکت و آرام. آقا که تشریف آوردند، چند قدمی هم عقبتر از آن جا که ایستاده بود، رفت. آقا بعد از تفقد و تسلیت به خانواده شهید سید رضی، مشغول صحبت با برخی فرماندهان شدند. «او» باز هم عقبتر رفت و دور شد. سرمای زمستان تهران، بهانه خوبی به دستش داده بود تا خودش را خوب و زیاد بپوشاند. کلاهی بر سر تا روی چشمها گذاشته و دکمههای اورکت را هم تا بالا بسته بود.
🔹️ در بین صحبت آقا با فرماندهان، رهبر از زبان یکی از سرداران، متوجه حضور «او» شدند. با تأکید جویا شدند: مگر «او» اینجاست؟ گفتند: بله و زود «او» را صدا زدند تا جلو بیاید. با آرامش و سکوت و تواضع جلو آمد. سلام و دستبوسی کرد و احوالپرسی مختصری. بعد خیلی تند و سریع عقب رفت؛ عقبتر از قبل. انگار نمیخواست حتی به اندازه ذرهای دیده شود. نمیخواست زحمتی درست کند. نمیخواست به قدر پر کاهی هم بار باشد.
🔹️ نماز را هم صف آخر خواند. دور و مخفیانه... انگار عادت کرده که حتی سر و صدای کوچک و ریزی هم نداشته باشد. نماز تمام شد و «او» باز هم دور و غریب و تنها. حالا تابوت را بلند کردند برای تشییع تا بیرون بیت رهبری. «او» با چشمهایش یار و همرزم دیرینهاش را بدرقه میکرد، گویا با همان چشمها داشت با او حرف میزد و قرار و مدار میگذاشت، شاید هم قرار و مدارهای قبلی را یادآوری میکرد.
🔹️ در همین بین، اهل دلی که در جمع بود به چند جوان و نوجوان اطرافش توصیه کرد: "بروید و خوب و سیر تماشایش کنید؛ شاید دیگر «او» را نبینید".
🔹️ به آن بندهی خدا عرض ادب کردم و گفتم: "از «او» چه دیدید که چنین توصیهای داشتید؟"
گفت: "او مجسمه اخلاص است. به اندازه ذرهای اجازه بروز و ظهور نفس نمیدهد. کامل رامش کرده. با این همه کتوم و بی ادعاست!" بعد ادامه داد: "اما طولی نمی کشد... این اخلاص اجرش فقط یک چیز است".
🔹️ سه ماه بعد، دوشنبه بیست و یک رمضان، سیزده فروردین ۱۴۰۳ بود که خبر بهشتیشدن «او» آمد. باز مسجل شد که بهشت را به بها بدهند؛ نه به بهانه!
🔹️ «او»، شهید محمدرضا زاهدی، فرمانده و سردار بزرگ و بلند بالا اما بیادعای سپاه سرافراز اسلام و ایران بود.
📝 ستون «#روایت» در شمارهی جدید هفتهنامه خطحزبالله را از اینجا بخوانید.
💻 @Khatt_khamenei
🎤 #روایت | به عمویتان ملکعبدالله هم گفتم...
🔹️ آذرماه ۱۳۷۶؛ تهران؛ ولیعهد وقت عربستان سعودی و پادشاه سالهای بعد این کشور، مهمان حضرت آیتالله خامنهای شد. یخ دو کشور بزرگ جهان اسلام بعد از مخاصمات دهه ۶۰ باز شده و سعودیها نسبت به سیاستهای خود دچار چرخش شده بودند. مقامات ایرانی متقابلاً این سیاستها را با آغوش باز پذیرا شدند. آیتالله خامنهای در دیدار ملک عبدالله، روابط ایران و عربستان را شامل برکات زیاد برای دنیای اسلام دانستند که در عین حال دشمنان زیادی هم دارد. دو دیدار سال ۱۳۷۸ و دیدار ۱۳۸۵ با مقامات سعودی هم دوباره مشحون همین تاکید بود.
🔹️ حالا ۲۸ سال بعد از دیدار ملکعبدالله با حضرت آیتالله خامنهای و بعد از مخاصمات چند سال اخیر، سعودیها دوباره سیاستهای خود را نسبت به ایران تغییر دادهاند. فرستاده ویژه ملک سلمان برای تقدیم پیام وی به تهران و دیدار با رهبر انقلاب اسلامی شده بود. موضوع ایران اما همان موضع ۲۸ سال قبل است:
✏️ سالها پیش همین جا که شما نشستهاید، عمویتان ملک عبدالله نشسته بود؛ من به او گفتم: ارتباط صمیمی با عربستان را به سود خود میدانیم. اگر شما هم آن را به سود خودتان میدانید ارتباطات میتواند مستحکم شود... گسترش روابط میان جمهوری اسلامی ایران و عربستان دشمنانی دارد. باید بر این انگیزههای خصمانه فائق آمد و ما در این خصوص آماده هستیم.
🎥 مشاهده ویدیو این مطلب
📝 ستون «#روایت» در شمارهی جدید هفتهنامه خطحزبالله را از اینجا بخوانید.
💻 @Khatt_khamenei
خط حزب اللّه
✏️بخوان... بخوان سرود ای ایران را...
دوازده شب گذشت؛ دوازده شبِ پر شراره، شبهایی که آسمانِ وطن، با فریاد موشکها و نعرهی ضدهوایی میلرزید. دشمن آمده بود تا امید را خاموش کند، تا ستونهای ایمان را بلرزاند، اما در دل تاریکیها، یک دلتنگی بزرگتر از صدای آژیرها بود: نبودن او... نبودن آن قامتِ آشنا در حسینیهی خاموش اما زنده به نورِ عشق حسین.
مردم میآمدند، مینشستند، عزاداری میکردند، میگریستند، اما چشمشان مدام به در بود؛ چشم به راه سایهی آن عبای خاکخورده، آن دست بالا رفته برای سلام، آن نگاه که بیشتر از هزار خطبه، قوت قلب بود.
اما او نیامده بود… نه به خاطر خستگی، که خستگی در قاموسش معنا ندارد؛ نه به خاطر ترس، که ترس در فرهنگ مردان الهی بیمعناست. او نبود، چون جنگ بود؛ چون خطر بود؛ چون دشمن، دقیقاً میدانست کجا باید بزند تا دلها بلرزد.
و حال... شب عاشوراست. شبی که کربلا زنده میشود، شبی که اشک از چشم نمیریزد، که از دل میجوشد. حسینیه امام پر است، اما هنوز یک چیز کم است...
تا آنکه در باز میشود...
ناگاه سکوت، صدای گامهای آشنا را میشنود. بغضها میترکند، اشکهای شوق اما بیاجازه جاری میشوند. او آمده... در میان شعلهی تهدید، با اقتدار آمده...
رهبر آمده است. ساکت، محجوب، اما با نوری که تا عمق قلبها میتابد. حسینیه، نفس نمیکشد. همه ایستادهاند؛ اشکها جاری است، عشق و اندوه در هم تنیده. او نگاهی به مداح میاندازد و با صدایی که سالهاست ستون امید این ملت است، آرام میگوید:
“بخوان... بخوان سرود ای ایران را...”
و صدای مداح، لرزان اما محکم، میخواند:
در روح و جان من میمانی ای وطن...
و همه باهم با فرمانده کل قوا میخوانند؛
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران، بد گهران...
حسینیه دیگر فقط جای سوگ نیست؛ شدهاست حریم افتخار، حریم دلتنگیهایی که حالا با اشکِ شوق شسته میشوند. اشکِ حسین، با اشکِ وطن، یکی میشود. صدای گریه، صدای ایمان است، صدای دلدادگی به مردی که در میانهی آتش، با لبخند آمده تا به ما بگوید:
“من کنار شمایم، تا آخرین نفس.”
📜 #روایت | farsi.khamenei.ir/weekly
✏️ ماجرای کاندید شدن آقای رجائی برای نخست وزیری
📜 #روایت | farsi.khamenei.ir/weekly
✏️ مصاحبه آیتالله خامنهای با روزنامه جمهوری اسلامی پیرامون حادثهی ۸ شهریور
📜 #روایت | farsi.khamenei.ir/weekly