eitaa logo
Komiter
2.5هزار دنبال‌کننده
156 عکس
52 ویدیو
1 فایل
تنها صداست که می‌ماند... تو همه جا با همین آیدی فعالم، تلگرام، بله، روبیکا و ... کپی ممنوعه و شرعا رضایت ندارم. تبلیغات: @Komiiter
مشاهده در ایتا
دانلود
ای وای بازم از همون سوراخی که ۱۷۸۹ بار گزیده شدیم، گزیده شدیم.
واقعا عجیبه که تو این وضعیت نت رو هم وصل کردن!!!
آدم‌ها موجودات عجیبی‌اند، شگفت‌زده‌ات می‌کنند، بعضی‌ها بیشتر از بقیه، برخی از سر خوبی و برخی از سر بدی. رانندگی دنیای جالبی دارد، اگر راننده‌ی اسنپ و تپسی و ماکسیم و اوبر باشی روزانه میانگین ۱۰-۱۵ داستان مختلف داری، ۱۰-۱۵ آدم مختلف با داستان‌های مجزا که گاه این‌ها اصلا با داستانشان سراغ تو می‌آیند، چه کسی بهتر از غریبه‌ای که احتمال دیدن دوباره‌اش زیر ۵ درصد باشد برای شنیدن درد دل و داستانمان؟ خود شما چند بار پیش آمده با یک راننده دو یا چند بار یک مسیر را رفته باشید؟ سراپا مشکی پوشیده بود، ریش فِید شده‌ای که شاید برای مذهبی بودن نبود، برای استایل بود، شیک و پیک و اتو کشیده و به قول قدیمی‌ها بچه فوفول! سر صحبت‌ را باز کرد، معمولا من در این شرایط علاقه‌ای به گفتن ندارم، ترجیحم شنیدن است، شنیدن را دوست دارم. با «اینستاگرامت اوکیه؟» شروع کرد، از «سلام برادر» گفتنِ اولش می‌شد حدس زد که متوجه شده باشد که من منسوب به کدام عقیده هستم. شاید او هم کانالی دارد و در آن از مسافرهایش می‌نویسد، مثل محسن‌شاکری که خاطراتش با مسافرانش را در کانال تلگرامی‌اش به اشتراک می‌گذاشت، شاید او هم کانال «روزمرگی‌های یک راننده‌ی تپسی» زده بوده و این روزها در بله فعالیت می‌کرده، شاید از همین کانال‌های زیر ۱۰۰ نفری که اتفاقا من خیلی دوستشان دارم، واقعی‌تر، صمیمی‌تر، گرم‌تر. جوابش را با «بله وصله» دادم و گفت اوضاع چه خبره؟ متوجه منظورش شدم، احتمالا تا آخر صحبتش را حدس زدم، لابد مچ‌گیری و رجزخوانی و شاید چند فحش آبدار نثار ارزشی‌ها و نظام و ج.ا بابت این وضع اینترنت و جنگ و همه چیز، راستش در ذهنم قضاوت کردم که از این ظاهر و از این لحن همین برمی‌آید. دروغ چرا، کمی هم ترسیده‌م که نکند اعتراف به ارزشی بودن بکنم و همین‌جا وسط اتوبان مرا پرت کند پایین و برود سیِ کارش، این ترس‌ها ترسناک است که آدم گاهی پایش می‌لغزد و زبانش شل می‌شود از گفتن چیزی که حق است. شیطان را لعنتی فرستادم و حرف‌هایم را زدم، گفتگویی کردیم و عکسِ تصور من نه اهل کُری بود و نه اهل فحاشی، ایرانی بود، بچه‌ی همین خاک بود، اعتراض داشت اما عمویش ترامپ و بی‌بی نبودند، می‌گفت دو سه تا از رفقایش هم گول خوردند در ۱۸ ۱۹ دی از دنیا رفته‌اند. از جزئیات مکالمه می‌گذرم، جزئیات را برای خودم و خودش نگه می‌دارم، صحبت کشیده شد به شهادت آقا، حرف‌هایم که تمام شد سکوت کرد، مکث کرد، مکثش مکث فکر نبود، جنس سکوت تفکر و سکوت غم و سکوت خشم و سکوت ذوق فرق دارد، اینطور بگویم، صدای باران در تهران با صدای باران در رشت فرق دارد، بافت شهری متفاوت است پوشش گیاهی متفاوت است جنس ابرها متفاوت است و در نتیجه صدای برخورد قطرات باران به این و آن باهم فرق دارد سکوت بغض مانند بارانِ تهران است و سکوت تفکر مانند باران رشت، فرق دارند. گفت: «من علی خامنه‌ای رو خیلی دوست داشتم» و جملات بعدش را درست نشنیدم، ادامه‌اش مانند سوت پس از انفجار سوتی درون مغزم بلند شد، انفجار جمله‌ی او بود، سوتِ انفجار جمله‌اش مغزم را اشغال کرد. همه او را دوست داشتند. همه او را دوست دارند‌. سیدعلی خامنه‌ای در قلوب تپنده‌ی ما زنده است‌.