eitaa logo
دانلود
گفته بودم نویسنده بودم خیلی وقت پیش بزارین یکی از متن هایی که تازه شروع کرده بودم به نوشتن رو بفرستم بر روی زانوهایم فرود امدم میدانستم...میدانستم این بار هم نمیتوانم اورا در اغوش بگیرم با شونه های خمیده و چشمان به رنگ سرخ به تنها کسی که در این جهان سیاه رنگ میتوانست خنده بر لبهایم بیاورد نگاه کردم و با صدایی که بابت گریه های پی در پی گرفته بود گفتم:ه.هستی ترکم نکن قول میدم بشم چیزی که تو میخوای بهم سیلی بزن تحقیرم کن هرکاری میخوان باهام بکن ولی لطفا بهم با نفرت نگاه نکن با چشمهایی که از نفرت میدرخشید بهم نگاه کرد هیچوقت تصور نمیکردم اون چشمهایی که به رنگ اسمون بودن حالا ترکیبی از رنگ سرخ شده باشه و با نفرت بهم نگاه کنه و با صدایی که از لرزی بر تن لرزونم که خمیده شده بود بابت غم مینداخت گفت:نمیتونم دوست داشته باشم تو خیلی وقته برام مردی.. باورم نمیشه اینو نوشتم ۱۲ سالگیم🤣🤣🤣🤣🤣🤣
ایکاش سرمو بکوبم به دیوار یکی بهم میگه بیا دوست شیم اصلا بلد نیستم چطور رفتار کنم 😭😭