eitaa logo
شَب‌هایِ‌روشَن؛
427 دنبال‌کننده
119 عکس
25 ویدیو
0 فایل
قَلب می‌نویسد و مَغز میخواند؛ داستانی را که چشمهایت در من آغاز کرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
«ترجیح دادم با خود مزخرفم تنها باشم ، بهتر از بودن با ادم های حقیری است که مدام سرهم کلاه میگذارند» - چارلز بوکوفسکی -
بغلم کن که حرف زدن کافی نیست. - کافکا -
یه وقتایی یه حس عجیب میاد سراغم… وقتی می‌بینم بقیه همون‌جوری که من می‌خندونمت، می‌خندوننت. یا وقتی اون برق خاص توی چشمات رو می‌بینم و دلم می‌خواد بدونم اون لحظه فقط برای منه. نه اینکه نخوام دنیا رو تجربه کنی، نه اینکه بخوام دورت دیوار بکشم. فقط یه گوشه‌ی کوچیک از دلم می‌خواد بعضی چیزا یه کم خصوصی‌تر بمونه. اون مدل نگاه کردنت، اون لحن آرومی که اسممو صدا می‌زنی، اون توجه بی‌دلیل و ناگهانی… دلم می‌خواد بدونم جای من توش امنه، جای من تکراری نشده. شاید زیادی حساسم، شاید هم فقط زیادی برام مهمی. من نمی‌خوام مالِ من باشی، فقط می‌خوام وقتی کنارمی بدونم هنوز همون انتخابی، نه یه عادت ساده. .
چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند و تماشای تو زیباست اگر بگذارند .
عقل میگفت برو عشق به پایان آمد عشق میگفت بمان سوتفاهم شده است - فاضل نظری -
در این برهوت جاودان،خاک خواب باران را از یاد برده بود.هرچه رو به جلو قدم برمی‌داشتم چیزی یافت نمیکردم انگار زندگی در اینجا از رنگ تهی گشته بود.پس از اندکی زمان به جای زوال گام ها،شتاب گریز رو برگزیدم به شوق آنکه شاید راهگشایی نصیبم شود. در آن سوی این افق بی مرز جوانی سرواندام بر دیدگانم نقش بست؛شی ای درون دستانش فخرفروشی میکرد. آن گنجینه چه چیزی می‌توانست باشد؟با کمی دقت فهمیدم کتاب بود. برایم سوال شد که سنگینی لباس فارغ التحصیلی را حس میکرد یا چنان غرق در کتاب گشته بود که در عالم بی خبری سیر میکرد؟ به دنبالش رفتم و با صحنه ای حیرت انگیز مواجه شدم. در هر گامی که بر می‌داشت طبیعت زنده می گشت،طبیعتی از جنس[دانش و خرد]. سبزی دانش او با خاک تضاد کاملی داشت به طوری که رد پایش از فرسخ های دور بیننده را جذب خود میکرد. بر روی این گوهر های ناب گل هایی مخملی به رنگ های یاقوتی،کبودی و یاسی روییده بود که زیبایی این گوهر نایاب را چندین برابر میکرد.
چشمهایت... مخاطب همیشگی ام؛
I'll never love again the way I Loved you..