شب آمد و چیره شد سیاهی
آرام گرفت مرغ و ماهی
تنها منم اشک بار و بیدار
ای شب،تو زِ جان من چه خواهی؟
شَبهایِروشَن؛
هوای شهر مَن آلودهی غبار غم است... مَرا ببر به نجف یاعَلی،نفس بکشم؛
به نامِ حیدر و غدیر،جهان چراغان است
مرا ببر به نَجف،که دل اسیرِ هوای حرم است
hossein-sotoode-molana-heydar(320).mp3
زمان:
حجم:
7.8M
اسمت گناهمو میشوره یاعلی...
ای کاش غم هایی که برایم گذاشتی بمانند،اگر بروند بیشتر دلتنگت می شوم...
آنها تنها سهم من از تو هستند؛
شبهایی که با خواندن پیامهایمان طی میشد، دیگر فقط شب نبود؛
یه جور زنده موندنِ آروم بود.
من میخوندم، لبخند میزدم،
و فکر میکردم شاید این فاصلهها هیچوقت به جدایی نرسن…
ولی حالا همون پیامها موندهن،
و من موندم و شبی که بدون تو،
از هر سکوتی بلندتره.
#گلادی.