eitaa logo
شَب‌هایِ‌روشَن؛
429 دنبال‌کننده
119 عکس
25 ویدیو
0 فایل
قَلب می‌نویسد و مَغز میخواند؛ داستانی را که چشمهایت در من آغاز کرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از KHAMENEI.IR
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ اصلا نمیشه باورم... 🎥 لحظاتی از شعرخوانی حاج مهدی رسولی مراسم وداع مردم ایران عزیز با «آقای شهید ایران» در مصلی امام خمینی(ره) تهران. ۱۴۰۵/۴/۱۳ 🏴 🖥 Farsi.Khamenei.ir
شَب‌هایِ‌روشَن؛
؛
و ما غمگین از شهادت‌اش نیستیم. ما غمگین از ماندن خویش هستیم،غمگین از اسیری در این خاکدان غم... شهادت‌اش آرزویی بود که سال ها در قلب و جانش بود ، و حالا مردمان حقیقی این آب و خاک خرسند از به آرزوی خویش رسیدن بزرگ مرد جهان خوبی و مقاومت هستند و غمگین از ماندن خود در دنیای بی او... گریه و فریاد های بزرگ و کوچک مردم نماد ضعف آنها نیست ، حکایت غریبی و بی پدر شدن است... حکایتی که خوب بودن را تهی و بی معنا کرده است. گریه های بی پایان، خستگی جان و روح، استمرار درد در نبودش، هیچ یک ضعف و شکست ملت را نشان نمی دهد،بلکه گواهی بر بزرگواریِ و عظمت کسی است که نبودنش، چنین روح و جان را به لرزه درمی‌آورد. درد شهادت بزرگ مرد ایران جنسی متفاوت دارد،نوعی درد بی سابقه در جان که قدرتی هم سان با غم اش دارد. قدرتی از نوع پیروزی،مقاوت و حق... امتداد راه رهبر شهید ادامه راهی بود که قیام کننده و شهید کربلا آغاز کرده بود. این راه یک آغاز بی پایان دارد،شهادت جان سوز آقای محبوب ما یک تغدیر تغییر ناپذیر جان ستان ابدی است اما نشان پایان راه نیست. این سوگ، تنها برای عزاداری نیست؛ این شهادت، خودِ «تبیین» است. شهادت او، پرده از چهره‌های دروغین می‌کشد و حقیقت را در چشم‌های اندیشمند جهان، روشن می‌کند. او آمد تا مرز میان حق و باطل را در تاریک‌ترین لحظاتِ تاریخ دوباره ترسیم کند. اکنون وظیفه‌ی ما، فراتر از گریه، بازخوانیِ حقیقتِ خون اوست؛ بازخوانیِ همان حقیقتی که دشمن با دروغ‌های خود می‌خواهد پنهان کند. ما با روایتِ این شهادت، در واقع در حالِ نبرد با لشکریانِ باطل هستیم؛ چرا که حقیقتِ ایستادگی او، بزرگترین سلاح ما در برابرِ تازیانه‌های فریب است. حال مردمان مکتب شهید کربلا،با عبرت از آموزه های رهبر شهید خویش این مسیر بی پایان را با یک مقاومت مستمر ادامه می دهند. در امتدادِ این مسیرِ پرملال، تنها چیزی که قدم‌های مردم را سست می‌کند، خاطره‌ی وداعِ جگرسوز و نبود رهبر شهید ایران اسلامی است که با یادش روح آدمی را بند جان سِتانی در آغوش می گیرد، اما دشمنان سراب بین ملت خدا بدانند که حتی اگر غمِ فقدان، لحظه‌ای قدم‌های مردم را سست کند، این سستی نه از سرِ شکست، که از غلیانِ اشک و سوگ است؛ و همین سوگ، به زودی به خروشِ مقاومت و جوششِ انتقام خونِ شهیدان بدل خواهد شد تا راه او را تا ابد ادامه دهیم. - رویا
Khamenei.ir4_5974115082840316593.mp3
زمان: حجم: 2.8M
ما به سوی میدان جنگ پرواز می کنیم...
شَب‌هایِ‌روشَن؛
؛
در این زمانه‌ی جانسوز که می گذرانیم خاک نه فقط یک پیکر، که یک تاریخ را در آغوش می‌گیرد؛ تاریخی که سازش و تسلیم را بی معنی می کند. خورشیدی حقیقی که در افقِ آرزوی شهادت غروب کرد، اما شعاعِ حقیقتش در تمامِ جان‌هایِ حقیقی و بیدار، طلوعی دوباره کرد. دشمن گمان کرد با سکوتِ یک صدا، سکوتِ یک ملت را رقم می‌زند، غافل از آنکه این وداع، نه پایانِ راه،که آغازِ یک تاریخ تکان دهنده و اثر گذار است،تاریخی بر مبنای حق خدا. اما این آخرین وداع نیست؛ این فریادِ بلندِ ما ایستاده‌ایم است بر فرازِ تاریخی که آیندگان می خوانند... این یک روایت حقیقی و بر پایه ی حق است،روایتی که با جوهر خون پاک شهیدان در دفتر تاریخ نوشته می شود؛ - رویا
ایران بعد از تو عجب ایران غمگینی است بعد از تو باید تا ابد احساس غربت داشت...
هدایت شده از شَب‌هایِ‌روشَن؛
روزی بین صفحاتِ تاریخ ، نوشته خواهد شد .. که مردمانی باشرف ، با هرچه شد ، پای وطن‌شان ماندند و مُردند ، اما تسلیم نشدند . و ما معنا خواهیم کرد ؛ وفاداری و وطن پرستی را ... ‌‌- شهیدسیدمرتضی‌آوینی -
🏷 اهمیت و نحوه ایجاد تضاد در متن
شَب‌هایِ‌روشَن؛
🏷 اهمیت و نحوه ایجاد تضاد در متن
توصیفات متن و نوشتن صحنه هارو از «یک فضایِ یکنواخت» به «جریان پیچیده تضادها» تبدیل کن🪄 ¹ حالا اصلاً این تضاد یعنی چی؟! خیلی از نویسنده‌ها فکر می‌کنن همین که یک شخصیتِ شجاع بسازن، کافیه. اما شجاعت توی خلأ، هیچ‌کس رو جذب نمی‌کنه. این یکنواختی توی متن باعث کلافگی مخاطب میشه.✍🏻 اگر می‌خوای خواننده رو توی داستانت میخکوب کنی، باید تضاد رو مثل یک جرقه وسطِ صحنه رها کنی👀 💡 یعنی به جای اینکه فقط یه شخصیت شجاع رو تعریف کنی باید با تضاد اینو نشون بدی : «تویِ اون سکوتِ مرگ‌بار که همه از ترسِ سایه‌هاشون هم می‌لرزیدن، اون نشست و با خونسردی، بندِ پوتینش رو محکم کرد؛ انگار که نه انگار پشتِ اون در، هیولایی منتظرِ اولین تپشِ قلبِ قربانی‌اش بود.» ------------------------------------------------------ ² حالا چجوری تضاد رو توی داستان ایجاد کنیم؟! فرمولِ پرسشی 📮 برای اینکه صحنه‌هات رو از حالتِ خنثی دربیاری، از خودت بپرس: * اگر این موقعیت «شادی» است، چه سایه‌یِ سیاهی از «غم» می‌تونه کنارش باشه؟ ☕️ * اگر شخصیتم «منطقیه»، چه «جنونی» می‌تونه تعادلش رو بهم بزنه؟ 🫀 * تویِ شلوغ‌ترین لحظه‌یِ شهر، چطور می‌تونم «تنهاترین» آدم رو نشون بدم؟🚶🏻‍♂️ * تضادِ بینِ حرف‌هایِ شخصیتم و حس واقعیش چیه؟(تضاد تظاهر و اون چیزی که واقعا هست)🎭 + تضادِ موقعیت‌ها، عقاید و آدم‌ها - نتیجه - تضاد یعنی قراردادنِ امید در کنار ناامیدی. وقتی این تضادها رو داخل متن به جریان می‌ندازی، خواننده دیگه فقط «کلمه» نمی‌خونه، بلکه درگیریِ بینِ قطب‌هایِ مخالف رو با تمامِ وجودش «حس» می‌کنه.