رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
و معبود برای او یک زندگی تعیین کرد اما خواند تا میلیون ها بار بزیستد
برایش یک سر گذاشتند اما با همان سر هزار سُدا برای خویش به پا کرد
دل ساده ای دادند بهش تا فقط بتپد اما هر بار آن را به بار و بندیل کسی بست و گم اش کرد
چشمی دادند تا مرگ برگ را بیند اما با چشمانش آبشار سرخ رقم اورد
عروسکی دادند تا فقط به آغوش گیرد اما با او سنگر غم ساخت
آری او از هرچیزی همانطور که باید استفاده نکرد اما در نهایت به درستی....زندگی کرد!
امید میان واژه ها
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
و در آخر آخرین لذتی که از این دنیا برایمان میماند کشتن است .
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
اگر قرار است تمام کننده من باشم متأسفانه دستانم خونیست و به تمامی افراد پیشنهاد میکنم همیشه جوری زندگی کنید که مانند من قادر به نوشتن نباشید..
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
خب حس میکنم زندگیم هنوز اولشم نیست.. تا اینجاشو بخوام بگم چیز جالبی فعلا نیست، که حالا بنویسم و یا اصلا ملت بخوان بخوننش
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
در پایان، من دیگر به دنبالِ کلمات نبودم؛ تنها در سکوتِ میانِ ضربآهنگِ قلبِ او، خانه کردم
گلادی
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
و در نهایت،این من بودم که به اخر خط رسیدم.
دلارا
این دنیای کوچک و هفت میلیارد آدم !
یعنی تو باور میکنی ؟
شمردهای ؟ کی شمرده است ؟
جز سیاستمدارها دیدی کسی آدم بشمرد ؟
باور نکن نارنجی !
باور نکن سبزآبیِ کبودِ من !
باور کن همهی دنیا فقط تویی
بقیه تکراریاند.
- عباس معروفی -
اولین رمانهای من بد بودند چون نویسندهی جوان رمانتیکی که من در آن زمان بودم زیاده از حد در شخصیتها پیدا بود.
نویسنده باید خود را با دو ضرورت متضاد وفق دهد؛ باید در رمانش درگیر باشد و از خود فارغ بماند.
وقتی آدم با شخصیتهای رمان قاطی میشود از خود فارغ میشود.
آدم فکر نمیکند: «آیا اگر من بودم این یا آن کار را میکردم؟» آدم متوجه است که «اسمیت این کار را کرده است.» حتی آدم نمیگوید: «اسمیت در این یا آن موقعیت چه واکنشی نشان میدهد؟» چون اسمیت بنابر تصمیم خودش عمل میکند. آدم واقعاً وجود خودش را فراموش میکند.
مصاحبه با گراهام گرین
#نکتهیِ_نویسندگی
رویا
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول.
وقتی میخواستم خواندن ارباب حلقه ها را شروع کنم از کسانی که آن را خوانده بودند و خوششان آمده بود دلیلش را می پرسیدم. هواداری بعد هوادار دیگر بدون تأمل و تردید به من میگفت من از گالوم خوشم اومده !
وقتی ارباب حلقه ها را خواندم دلیل این موضوع را فهمیدم ؛
گالوم در داستان جی. آر. آر. تالکین کمی به شخصیت های فیودور داستایفسکی نزدیک می شود؛
البته نه به شخصیتی مثل راسکول نیکف اما به هر حال روح او در عذاب است و ما را وادار میکند به مسئله ی همیشگی فاکنر - کشمکش قلبی انسان با خودش فکر کنیم علت مردود شدن بعضی داستان ها در آزمون پیچیدگی این است که طبیعت انسان را انکار میکنند.
آنها میخواهند به ما بگویند تمام زندگی یک کاسه ی پر گیلاس بدون هسته است. داستان خوب کاسه و گیلاس و هسته را تاب نمی آورد.
#حرفهداستاننویس۱