ما امروز به مجموعه درخشنده نویسندگان بیش تر نیازمندیم تا به یک نویسنده درخشان .
بیژن نجدی
از اتفاقهای آسان در داستان دوری کنید.
اگر هر بار
یک اتفاق تصادفی و کلیشه ای
مشکل شخصیت را حل کند،
داستان ضعیف میشود.
شخصیت باید با تصمیمهای خودش، گرهها را باز کند.
تصمیم های دارای خیال و خلاقیت و متفاوت ؛
چون جریان داستان برای جذب خواننده باید با واقعیت های تکراری روزمره تضاد داشته باشد تا جذابیت و حس کنجکاوی داشته باشد.
#نکتهیِ_نویسندگی
رویا
از اتفاقهای آسان در داستان دوری کنید. اگر هر بار یک اتفاق تصادفی و کلیشه ای مشکل شخصیت را حل کند،
منظور یک تضاد عادی نیست،یک تضادی که با خواننده احساس همدردی کنه و خیلی هم تخیلی نباشه اما با کلیشه ها و تکرار های روزمره هم تفاوت داشته باشه.
رویا
از فردا ترجیحا هرشب یا دو شب یک بار ساعت 23:00 یک چالش نویسندگی شبانه برگزار میکنیم. - نقدر و بررسی
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسید،چی مینوشتید؟
(ادبی/گفتاری)
#چالش
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
و در آخر معذرت میخوام از خودم بابت تمام اتفاقاتی که حقش نبود و مقصر خودم بودم :))
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
اگر زندگی بعدیای وجود داشت سعی میکنم جور دیگه ای زندگی کنم.
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
و آخرِ هر چیزی زیبا و شیرین بود ، جز زندگانیِ من !
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
و اخرِ هر چیزی شیرین بود ، جز زندگانیِ من !
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
و امیدوارم در حیات بعد ، فقط نگاه و حسرتش نصیبم نگردد ..!
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
خب اینم ماجرای زندگی ما بود حالا کلا ماجرای جالبی نداشت ولی ناموسا چرا نشستی تا آخرش خوندی؟ واقعاً حوصلت کشید؟ واقعاً باریکلا
رویا
🏷 اگه نویسنده ی کتاب زندگیِ خودتون بودید و آخرین صفحه ی کتاب یه جمله یا یک پاراگراف میخواستید بنویسی
گاه به این میاندیشم که اگر انسانها به جای کلامِ ظاهری، ندایِ درونِ یکدیگر را میشنیدند، آیا باز هم تابِ ماندن در کنار هم را داشتند یا میگریختند؟ من اما ندای قلبِ او را شنیدم؛ همان که زندگیام را دگرگون و زیبا کرد .
گلادی