در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم
- امین ( رهبر شهید ) .
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم
- امین ( رهبر شهید ) .
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو
سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو
- امین ( رهبر شهید ) .
تو را با غیر میبینم، صدایم در نمیآید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید
نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی
افتادم
تحمل میرود اما شب غم سر نمیآید
- مهدی اخوان ثالث .
رویا
تو را با غیر میبینم، صدایم در نمیآید دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمیآید نشستم، باده خوردم، خون گ
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی دردم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم ! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم..
- مهدی اخوان ثالث .
ناگهان در کوچه دیدم بیوفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را
گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم
دیدمش وز یاد بردم گفتههای خویش را.
- مهدی اخوان ثالث .
رویا
تو براش سوفی بودی ولی اون هیچ وقت یک هاول نبود:)))
فقط باید فیلمش رو ببینید تا بفهمید چی میگم..
فاصله بین من و تو دم به دم کم میشود
دارد این ترکیب کم کم باب میلم میشود
ابرهای تیره را از پیش چشمت پس بزن
پلک بر هم میزنی و ماه درهم میشود
مو به موی بی سر و سامانی ام را شانه کن
سر به روی شانه ام بگذار، این هم میشود
خنده هایم با تو هر لحظه، ولی یک بار اگر
پلک من سنگین شود ابروی تو خم میشود
حرف هایت تازگی دارد فریبم میدهد
سرخی لب هات دارد سیب آدم میشود
باز صبحی دیگر آمد یک شب دیگر گذشت
باز اسباب جدایی مان فراهم میشود
- مائده هاشمی .