eitaa logo
رویا
449 دنبال‌کننده
137 عکس
28 ویدیو
0 فایل
قَلب می‌نویسد و مَغز میخواند؛ داستانی را که چشمهایت در من آغاز کرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
تو را با غیر می‌بینم، صدایم در نمی‌آید دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید نشستم، باده خوردم، خون گریستم، کنجی افتادم تحمل می‌رود اما شب غم سر نمی‌آید - مهدی اخوان ثالث .
رویا
تو را با غیر می‌بینم، صدایم در نمی‌آید دلم می‌سوزد و کاری ز دستم بر نمی‌آید نشستم، باده خوردم، خون گ
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست ؟ یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست دردم این نیست ولی دردم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم پوپکم ! آهوکم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم.. - مهدی اخوان ثالث .
من خراباتیم از من سخن یار مخواه گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه - امام خمینی -
ناگهان در کوچه دیدم بی‌وفای خویش را باز گم کردم ز شادی دست‌ و‌ پای خویش را گفته بودم بعد از این باید فراموشش کنم دیدمش وز یاد بردم گفته‌های خویش را. - مهدی اخوان ثالث .
این وسط منم یه چیزی بگم و برم.. - M
تو براش سوفی بودی ولی اون هیچ وقت یک هاول نبود:)))
رویا
تو براش سوفی بودی ولی اون هیچ وقت یک هاول نبود:)))
فقط باید فیلمش رو ببینید تا بفهمید چی میگم..
فاصله بین من و تو دم به دم کم می‌شود دارد این ترکیب کم کم باب میلم می‌شود ابرهای تیره را از پیش چشمت پس بزن پلک بر هم میزنی و ماه درهم می‌شود مو به موی بی سر و سامانی ام را شانه کن سر به روی شانه ام بگذار، این هم می‌شود خنده هایم با تو هر لحظه، ولی یک بار اگر پلک من سنگین شود ابروی تو خم می‌شود حرف هایت تازگی دارد فریبم می‌دهد سرخی لب هات دارد سیب آدم می‌شود باز صبحی دیگر آمد یک شب دیگر گذشت باز اسباب جدایی مان فراهم می‌شود - مائده هاشمی .
جانم شده است تنگ، برای طعمِ لبانت بیمار شده ام از دوریِ تنِ مانندِ دوایت
مشاعره در کلاسِ درس پرت میشود گاهی آن حواسی که در پیِ چشمانت میشود پیدا ... ای عشق تو کجا و من کجا حال خوب و عاشقی کجا من کجا غم و تنهایی برای من بس است، شادی کجا من کجا
https://eitaa.com/LCC_PA00/4821 اتشی برپا کرده ای در دل گویا میخواهی هم من هم عشق را یک کجا بسوزانی ... یک لحظه چشم مستم تو را نگریست و یک عمر در مستی چشمهایت ماندم..
https://eitaa.com/LCC_PA00/4823 میخواهمت همچو تشنه، اب را میخوانمت همچو کودک، مشق را ... آب گوارایی و من هم بیابان سوزان عطشی از از لب های ما رفع نمیکنی