کوه ها باهمند و تنهایند
همچو ما، با همانِ تنهایان ...
احمد_شاملو
@Nabzghalam
یا کریم اهل بیت...
هی چشم می چرخانی اما گنبدی نیست
گلدسته ای، صحن و سرایی مرقدی نیست
از نوحه خوان و خادم و زائر ردی نیست
یک چندم باب الرضا رفت آمدی نیست
زائر ندارد قدر انگشتان یک دست
آقای ما اینگونه تنها و غریب است
خوابیدم و در خواب سقاخانه دیدم
صحن و سرا و گنبدی شاهانه دیدم
دور و برش شمع و گل و پروانه دیدم
برخاستم از خواب یک ویرانه دیدم
ای کاش قبر خاکی اش تعمیر می شد
ای کاش خوابم زودتر تعبیر می شد
ای کاش او هم مرقد و صحن و سرا داشت
ای کاش یک گلدسته و گنبد طلا داشت
ای کاش دنیایی شبیه کربلا داشت
یا لااقل قدری برای گریه جا داشت
ای به فدای غربتش جان و تن من
یک شمع حتی بر مزارش نیست روشن
جانم فدای او که غم بسیار دیده
در کوچهها با مادرش آزار دیده
آثار خون را بر در و دیوار دیده
هی داغ پشت داغ از مسمار دیده
من شک ندارم مجتبی در کوچه جان داد
تا دید مادر پشت در از پای افتاد
جانم به قربانش که غم شد لشکر او
در اوج غربت قاتلش شد همسر او
ای شیعیان شد تیرباران پیکراو
من بعد وای از حال زار خواهر او
در زوزه سگ ها صدای شیر گم شد
آنقدر تیر آمد که روی تیر گم شد
اما خدا را شکر این آقا کفن داشت
یک تکه چوب تیر خورده روی تن داشت
هنگام تشییع جنازه یک بدن داشت
یا لااقل هنگام مردن پیرهن داشت
وقت کفن دور و برش اقوام بودند
در کربلا اما فقط احشام بودند
غصه نخور آقا که غم می بازد آخر
مظلوم بر ظلم و ستم می تازد آخر
دنیا به آل فاطمه می نازد آخر
شیعه برای تو حرم میسازد آخر
من شک ندارم مقصد این راه نور است
ای همسفر برخیز ایام ظهور است
محمود_یوسفی
@Nabzghalam
محمد حسین پویانفردل_آرام_جهان_۲۰۲۱_۱۰_۱۸_۱۱_۱۸_۰۵_۱۹۴.mp3
زمان:
حجم:
1.7M
انگشت به لب ماندهام از قاعده عشق،
ما یار ندیده تب معشوق کشیدیم . . .
#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج
@Nabzghalam
مثل برفی که ببارد وسط تابستان
وصل من با تو بعید و چه محال است عزیز
فاطمهحیدری
@Nabzghalam
همین نجوای رفتن بر لبت ترسانده قلبم را
همیشه شهر موشک خورده از آژیر می ترسد...
غزاله_شریفیان
@Nabzghalam
دلم را که مرور می کنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آنِ خودم؛
روی آن نقطه هم میخ می کوبم
و قاب عکس تو را می آویزم!
نزار_قبانی
@Nabzghalam
روزی ذالنون با اصحابش در کشتی نشسته بودند.
کشتی دیگر می آمد و گروهی از اهل طرب در آنجا عیش و نوش می کردند.
شاگردان ذوالنون گفتند ای شیخ، دعا کن تا کشتی آنها غرق شود تا شومی آنها رفع شود.
حکیم برپای خاست و دست ها را بلند کرد و گفت بار خدایا، چنان که این گروه را در این جهان، عیش خوش داده ای، اندر آن جهان نیز عیش خوش بده.
مریدان متعجب شدند.
چون کشتی پیش تر آمد و اهل طرب چشم شان بر ذوالنون افتاد، به گریه افتادند و بساط عیش و نوش را جمع کردند و به خدای بازگشتند.
حکیم، شاگردان را گفت عیش خوش آن جهان، یعنی توبه در این جهان!
@Nabzghalam
کجاست بارشی از ابرِ مهربانِ صدایت؟!
که تشنه مانده دلم در هوای زمزمههایت
به قصّهی تو هم امشب درونِ بسترِ سینه
هوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت
تهیست دستم، اگر نه برای هدیه به عشقت
چه جای جسم و جوانی، که جانِ من به فدایت!
چگونه میطلبی هوشیاری از منِ سرمست
که رفتهایم ز خود پیشِ چشمِ هوشرُبایت
هزار عاشقِ دیوانه در من است که هرگز
به هیچ بند و فسونی نمیکنند رهایت
دل است جای تو تنها و جز خیالِ تو کس نیست
اگر هر آینه غیر از تویی نشست به جایت
هنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟
که عشق را همه جاندادن است اوج و نهایت
در آفتابِ نهانم که هر غروب و طلوعی
نهم جبینِ وداع و سرِ سلام به پایت!
حسین_منزوی
@Nabzghalam
من که مشتاق به دیدار تو ام ماه شبم
چه شود بر شب ِمن روی ِتو مایل بشود؟
#لاادری
@Nabzghalam