بیرون نرو، در خانه با من باش، بیرون هوا سرد است، بوران است
هرجا به جز این چاردیواری، رنج است، دیوار است، زندان است
بیرون نرو، بیرون پر از سوز است، سرمای بیرون استخوان سوز است
امروز هم مانند دیروز است، امروز هم دنیا زمستان است
بیرون نرو، قدری تحمل کن، دارم برایت شال می بافم
این شال گردن را که می بینی، در هر رجش یک بغض پنهان است
صبح است اما رنگ شب دارد، حال جهان خوش نیست، تب دارد
اصلا گرفته درد دنیا را، دردی که بی دارو و درمان است
خون روان از کوه می ریزد، غم بی امان از روح می ریزد
از شاخه ها اندوه می ریزد، هر فصل، فصل برگ ریزان است
از پنجره بیرون پر از گرد است، درد است یا درد است یا درد است
از این جهان شادی سفر کرده است، غم در دل هر خانه مهمان است
جایی برای رفت و آمد نیست، نه، هیچ راهی سمت مقصد نیست
پایان رفتن ها به جز سد نیست، در هر خیایان راه بندان است
دنیای بی آشوب می آید، یک روز روز خوب می آید
ای کاش در اخبار می گفتند، دوران سختی رو به پایان است...
#سیده_تکتم_حسینی
🆔@Labkhandghalam