هدایت شده از .Book Look.
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیاینچنلبیواخطارخوردیم ֗ ִ ℒady 𝒜tousa
✨💫 #خدا 🌬 https://eitaa.com/joinchat/381290002Ce067a99a37
حالا درسته که ده برابرشو نداد ولی داد🙏
بیاینچنلبیواخطارخوردیم ֗ ִ ℒady 𝒜tousa
✨💫 #خدا 🌬 https://eitaa.com/joinchat/381290002Ce067a99a37
الان جدی حس میکنم خدا همونجوری داره بهم چشمک میزن-
هدایت شده از 𝘍𝘜𝘕𝘒 𝘔𝘜𝘚𝘐𝘒نفور
تقدیمی چنل "⋆ᴸ࣪ᵃᵈ۠ʸ ࣭ᴬᵗᵒᵘ࣪ˢᵃࣴ"
تقدیمی اول :: [«این واقعیت نیست که نشان میدهد آدم کیست. این انتخابهایش است که نشان میدهد. و بهترین انتخابها معمولاً زمانی اتفاق میافتند که دلت را به راهی زدی که عقلت میگوید غیرممکن است.»]
_آلبوس دامبلدور
تقدیمی دوم :: [در صبحی نیمهروشن، لیا در آینه به چشمان خودش خیره شد. انعکاسِ گل خشک صورتی کنار شقیقهاش، مثل خاطرهای از بهاری دور، در مردمک او لرزید.
صدای زمزمهای از جایی نزدیک آمد.
گل گفت: «اگر تو مرا ببینی، من هنوز زندهام.»
و آن لحظه بود که لیا فهمید بیناییاش تنها یک موهبت نیست بلکه آخرین امید برای برگرداندن رنگها به دنیا است.صبحی بود که سکوت از خواب برگشت.
لیا کنار پنجره نشست، نوری کمرمق روی گونهاش افتاد. گل خشکشده کنار چشمش آرام تکان خورد؛ انگار هنوز در خاطرهی باد بهاری نفس میکشید.
در مردمک او، تصویر دریاچهای دیده میشد که یخهایش نرم نرم آب میشوند. هیچکس نمیدانست که هر بار لیا نگاه میکند، یک گوشه از دنیا دوباره زنده میشود رنگها آهسته از چشمانش بیرون میریزند، مثل قطرات چای روی پارچهی سفید.
او لبخند زد؛
نه به کسی، بلکه به زمزمهی گلی که گفت:
«ما هنوز یادمان هست چگونه شکوفه بدهیم.»
و آن لحظه، خورشید روستا را یافت.]
بیاینچنلبیواخطارخوردیم ֗ ִ ℒady 𝒜tousa
نهنه خانوم گرنجر
فدای آتوسا گرنجر3>
بیاینچنلبیواخطارخوردیم ֗ ִ ℒady 𝒜tousa
فدای آتوسا گرنجر3>
دورتبگرممممممصمصصح😭😭💘