eitaa logo
سرزمین بالن ها
81 دنبال‌کننده
250 عکس
35 ویدیو
2 فایل
بزرگترین خانه بازی کودکان استان قم پیش دبستانی و مهد کودک نشانی: قم، بلوار ۱۵ خرداد،کوچه ۵۶ حسینیه‌ حضرت زینب تلفن: 02537200668 09026200668 ارتباط با ما: @Land_balloons اینستگرام: Instagram.com/Land_of_Balloons ایتا: Eitaa.com/Land_of_Balloons
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🌷به مناسبت پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران🌷 🤝 شهر طلایی و پادشاه ظالم یکی بود، یکی نبود. در سرزمینی دور، شهری زیبا و طلایی بود که مردمش با مهربانی کنار هم زندگی می‌کردند. اما این شهر یک مشکل بزرگ داشت… پادشاهی ظالم که فقط به خودش فکر می‌کرد! 😠👑 👑 پادشاه ظالم و قانون‌های سخت پادشاه هر روز قانون‌های جدیدی می‌گذاشت: 🚫 "همه باید هر روز برای من طلا بیاورند!" 🚫 "هیچ‌کس حق ندارد بدون اجازه‌ی من جشن بگیرد!" 🚫 "هر کس اعتراض کند، به زندان می‌افتد!" ادامه داستان در پست بعدی ..... @land_of_balloons # @land_of_balloons
سرزمین بالن ها
🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷 🌷به مناسبت پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران🌷 🤝 شهر طلایی و پاد
مردم شهر ناراحت بودند. آن‌ها سخت کار می‌کردند ولی روزبه‌روز فقیرتر می‌شدند. اما کسی جرأت نداشت با پادشاه مخالفت کند، چون سربازانش همه جا بودند. 🌟 پسری که شجاع بود در گوشه‌ای از شهر، پسرکی به نام نوح زندگی می‌کرد. او از دیدن غم مردم ناراحت بود و همیشه به دنبال راهی برای کمک بود. یک شب، او به خانه‌ی پیرمردی دانا رفت و پرسید: "چطور می‌توانیم از این ظلم خلاص شویم؟" پیرمرد لبخندی زد و گفت: "قدرت واقعی نه در شمشیر است، نه در ثروت. بلکه در اتحاد مردم است!" نوح فکر کرد و فکر کرد… و یک نقشه‌ی بزرگ به ذهنش رسید! 💪 مردم متحد می‌شوند صبح روز بعد، نوح با دوستانش به بازار رفت و شروع به صحبت با مردم کرد. او به آن‌ها گفت: "اگر با هم باشیم، دیگر نباید از پادشاه بترسیم. اگر همه با هم بایستیم، او هیچ کاری نمی‌تواند بکند!" کم‌کم، مردم جرأت پیدا کردند و در خانه‌هایشان با هم قرار گذاشتند که دیگر از پادشاه اطاعت نکنند. 🔥 روزی از روزها، وقتی پادشاه از مردم خواست طلاهایشان را بیاورند، هیچ‌کس این کار را نکرد! 😲 پادشاه فریاد زد: "چرا کسی از من اطاعت نمی‌کند؟!" ولی مردم دیگر نمی‌ترسیدند! آن‌ها در میدان شهر جمع شدند و گفتند: "ما دیگر اجازه نمی‌دهیم بر ما ظلم کنی! تو دیگر پادشاه ما نیستی!" سربازان پادشاه که دیدند مردم متحد شده‌اند، آن‌ها هم اسلحه‌هایشان را کنار گذاشتند. پادشاه که دیگر قدرتی نداشت، از شهر فرار کرد! 🎉 شهر طلایی دوباره شاد شد بعد از رفتن پادشاه، مردم جشن بزرگی گرفتند! آن‌ها فهمیدند که اگر با هم باشند، هیچ ظلمی نمی‌تواند بر آن‌ها پیروز شود. از آن روز، شهر طلایی دوباره پر از شادی و عدالت شد. 🌟✨ ✨ پایان ✨ # @land_of_balloons