🗝️ راز آخرین کلید | قسمت ششم
کلارا و آدرین روبهروی در کوچک زیرزمین ایستاده بودند.
کلارا گفت:
«تو از کجا میدونستی من اینجام؟»
آدرین جواب نداد. فقط تکهای از یک کریستال بنفش را از جیبش بیرون آورد.
چشمهای کلارا گرد شد.
«این... یکی از تکههای کریستاله!»
آدرین آرام گفت:
«آره. منم مدتیه دنبال این تکهها میگردم.»
کلارا با شک نگاهش کرد:
«پس چرا تا الان چیزی بهم نگفتی؟»
آدرین دستش را روی دستگیره گذاشت.
«چون نمیدونستم میتونم بهت اعتماد کنم.»
صدای تقی از پشت در آمد.
هر دو ساکت شدند.
کلارا آرام گفت:
«فکر کنم اون طرف در، جواب خیلی از سؤالهامونه.»
در باز شد...
اما پشتش اتاقی نبود.
فقط یک راهروی تاریک بود که روی دیوارش سه کلمه نوشته شده بود:
«یکی را انتخاب کن.»
کلارا به سه در انتهای راهرو نگاه کرد.
روی در اول نوشته بود:
«گذشته»
روی در دوم:
«حال»
و روی در سوم فقط یک علامت کریستال بنفش بود... 🗝️💜
ادامه دارد...
🗝️ شما جای کلارا بودید، کدوم در رو انتخاب میکردید؟ 👀
🖤 درِ گذشته
💜 درِ کریستال
🤍 درِ حال
انتخابتون رو بگید؛ قسمت بعدی بر اساس انتخاب شماست... 🕸️🗝️
به این گروه نظر های زیباتون رو بفرستین 📱
https://eitaa.com/joinchat/1766786756C5ddcb54659