١۶ فروردین ماه، یک روز قبل از ولادت امام حسن جان، که توی خیابون ها نونوایی به نونوایی رفتم و مبلغ نذر نان هر نونوایی رو که از مردم جمع شده بود پرداخت کردم :)
حال و هوای آماده سازی جشنمون از یک روز قبل و چیدن دکور، و حال و هوای شبِ عید توی خیابون ها تا افطار (((: ✨
٢٣ فروردین، اولین تجربهی هیئت حسین طاهری، اولین تجربهی مست شدن و جنون تو هیئت :)
لَـیْــلَـةی" 🇮🇷
روز شهادت امام علی، هیئت حسین طاهری، دمدمای افطار... با زبون روزه، با تشنگی، روضهی آخر مراسم، جنون سینه زنی با آخرین توانها، ذکر یا ابوفاضل و نوای اذان که میپیچه تو هیئت :)
تشنگی، خستگی، لباسهای خیس و باز کردن افطار وسط روضه و هیئت قطعا از خاطراتیه که دلم نمیخواد هیچوقت از یادم بره ((:
غریب (: فیلمی که چندین بار رفتم سینما دیدمش، حسی که میخواستم تجربه کنم با دیدن توی تنهایی و تاریکی توی نیمههای شب در حالی که قطرههای اشکم داره آروم میریزه...