یه کاسه کنار طرفشویی گذاشته بود، من یه ظرف گذاشتم کنارش حواسم نبود خورد بهش افتاد تو ظرفشویی شکست.
و من اون لحظه هم نفهمیدم چون ایرپاد تو گوشم بود 🤣
وقتی داشتم ظرفا رو میشستم دیدم عهه این شکسته.
مامانم که اومد بهش گفتم ظرفتو شکوندم.
گفت فدا سرت. کدوم ظرف؟
گفتم اون کاسههه. من نفهمیدم کی شکست وقتی داشتم ظرفا رو می...
مامانم: صدقه سرتتت، تا نشکنه که نمیتونیم ظرف جدید بخریم.
من: 🙂🙂🙂🙂
فردا شب جایی دعوتیم که احتمال نود درصد آقای الف هم میاد.
و من هرچی به مامانم میگم من کار دارم نمیام ( حالا دروغ سگیااا، علاف بیکارم )، میگه نههه من سر کارم نمیتونم برم تو هم نری زشته دعوت مون کردن، من بعد کار میام.
بگین آقای الف نیاد تا من برم.
خودکشی*
بیرمق با پای لنگی تا بهاران آمدیم
با دلی افسرده از باغ زمستان آمدیم
سال سختی را به سر بردیم و هر شکلی که بود
زنده از اعماق آن امواج و طوفان آمدیم..
ـ آرین کشوری.
امیدوارم ۴۰۳ بره دیگه برنگرده. حس میکنم بدترین سال کل عمرم بود.
نصفش هم بخاطر کنکوره.
بحبح، ببینین چی پیدا کردم.
بهبهههههه
دیگران را عید اگر آغاز فروردین بوَد
عید ما آن لحظه میآيد که لب بر لب نهی
در افق محو میشود*
صحبت از تحویل سال است و نمیداند کسی
یار اگر تحویل گیرد لحظهای ما را بس است
والا بخدا.