چه حسی بهتون دست میده وقتی کسی که باهاش کلی خاطرهی خوب از روزای خوب دارین، یهو باهاتون سرد میشه و کلا نادیده میگیرتتون؟
اونم تنها به این دلیل که سه چهار سال پیش باباتون یه اشتباه کرده و اون خبر نداشته.
و حالا که فهمیده با تویی که همیشه پا به پاش بودی اینطوری رفتار میکنه.
و با این کاراش، تموم اون لحظه هایی - بدترین لحظه های زندگیت - رو که سه چهار سال پیش تنهایی از پسش بر اومدی و تونستی بعد مدتها پشت سر بزاریش، دوباره برات زنده میکنه در حالی که این بار خودشم مقابل تو ایستاده!
تویی که تو این ماجرا فقط قربانی اشتباهات بقیه بودی و هرگز نه تنها چنین چیزی رو نمیخواستی بلکه از اشتباه بابات شرمندهتر بودی.
جوری که الان که باهات اینطوری رفتار میشه با اینکه غمگین ترینی با خودت میگی اشکال نداره، حقته که اینجوری باهات رفتار بشه چون کسی که اشتباه کرده بابای تو بوده! نه بابای اون، نه هیچ کس دیگهای.
و هر روز میبینیش که با همه میگه و میخنده اما همین که چشمش به تو میفته روشو ازت میگیره.
چطور غمگین ترین نباشم؟
چطور همهی اینا رو نادیده بگیرم؟
چطور قبول کنم که ماجرای سه چهار سال پیش تموم شده؟
چطور تکتک حرفامو قورت بدم و با بغض ادامه بدم؟
چطور ببخشم؟ کیو باید ببخشم؟ خودمو؟ بابامو؟ اونا رو؟
مگه از اون ازل نگفتن "گناه پدرو پای فرزند نمینویسن؟"
با این همه شرمندگی چی کار کنم؟ کجا برم؟ به کی بگم؟
به کی بگم؟
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
چه حسی بهتون دست میده وقتی کسی که باهاش کلی خاطرهی خوب از روزای خوب دارین، یهو باهاتون سرد میشه و ک
مامانم: حانیه من از قیافهت میفهمم، میگی چیشده یا نه؟ مشخصه میخوای گریه کنی.
گفتم هیچی.
گفت من غریبهم؟
گفتم آره.
گفت کی غریبه نیست؟
گفتم فقط خودم.
گفت بخاطر قضیه اونه؟
گفتم آره.
گفت اشکال نداره بچهم، آدم باید صبور باشه همه چی میگذره، مصلحته. اونم درست میشه. آدم باید طاقت داشته باشه، تقصیر تو نیست. بخدا که از دست تو ناراحت نیست شرایط نمیزاره درست رفتار کنه، تو کاری نکردی که ازت ناراحت باشه. خب؟ گریه نکن قربونت بشم.
هی بهم میگن صبر کن، صبر کن. چقد صبر کنم؟ به خدای پر زور قسم که خسته شدم.
اگر داغم، اگر سوزم، اگر آهم، اگر دردم
بر این آتش که میسوزاندم خود هیزم آوردم..
لالا کن دختر زیبای شبنم
لالا کن روی زانوی شقایق
بخواب تا رنگ بیمهری نبینی:)
تو بیداریه که تلخه حقایق..