به مامانم میگم به کنکور من دل خوش نکن میام همینجا ور دلت با هم خیاطی کنیم ، گفت هرچی قبول شدی سعیتُ بکن من که هروقت بخوای یادت میدم:)))))))))))))))))))))))
پ.ن : بابام سجافمُ خراب کرد 😔.
٫ مَهجور ٫
راستی 8 کف دستمُ ببینین.
یه دستم 81 عه یکیش 8
داداشم یه دستش 18 عه یکیش 8
تنها وجه اشتراک منُ داداشم همینه تازه همینم دستامون برعکسه🤣.
دست هیچ کس رو یه خط راست تا نمیشه، مال من و داداشم میشه. رررر 😔😂.
کاش کسی جوری که من خودم را میدیدم ، مرا میدید.
یا نه اصلا دیدن را فراموش کن ، چشمها دروغ میگویند ، اگر راستگو بودند تاکنون حداقل یک نفر بیتابیِ درون چشم هایم را دیده بود.
کاش کسی جوری که من هر لحظه همهچیز را حس میکنم ، حس میکرد.
میخواهم بدانم در آن صورت کسی میتوانست به زندگی ادامه دهد ؟
میخواهم بدانم حقِ این همه شکایت وُ نارضایتی را داشتم یا نه. میدانی بسیار طاقت فرساست ، درد بکشی وُ خاموش بمانی.
اصلا تمام اینها را ول کن.
هیچکس نیست که زندگی آنچنانی با رضایت بخشیِ کامل داشته باشد ، میدانم.
ولی من از زندگی کردن گذشتهام ، منظورم را میفهمی ؟
حتی نمیتوانم بگویمش ، منظورم این است که این چیزی که من در حال ادامه دادنِ آنم دیگر زندگی نیست ، غم است.
دشوار است ، همیشه دستِ بغض بر روی گلویت سنگینی کند وُ تظاهر کنی همه چیز خوب است ، دیگر طاقتِ گریه هایم را ندارم نمیتوانم اشک هایم را ببینم وُ سرم را پایین بیندازم وُ ناچار به تماشا بایستم.
کاش روزی بتوانم بین غمها زندگی کنم ؛
حتی به کوتاهیِ یک لبخند.