وااای تو حسینیه نشستیم یه دوقلو پسر و دختر اینجان ، خیلیی گوگولیان ، رفتم به مامانم گفتم میخوام بگیرم شون
اتفاقا فامیل در اومدیم ، مامانش میگفت برو برشون دار هیچی نمیگن
به مامانم گفتم چرا به مامانش گفتی زشتهه
گفت اینجوری که تو ذوق کردی کل حسینیه فهمیدن ، حالا اومده بغلم نمیزارن بشینه که خاله هام هی برش میدارن 😭😭😭😭😭✨
تا حالا زجه زدن یه مادرُ کنار قبر دخترش دیدین در حالی که نوهش داره مظلومانه نگاه میکنه وُ هیچ کاری از دستت برنیاد ؟
دارم تموم میشم تو این لحظه.
دوباره منم وُ بابا بزرگی که ندیدمش.
خوش به حالش ، اون منو داره میبینه ولی من هیچ وقت نمیبینمش.
قبر اون یکی بابا بزرگم ( بابای بابام ) خاکیه ، هیچکس نمیره سراغش جز من و مامانم.
مامانم میگه بیوارث به این میگنا ، وقتی تو دنیا خوبی نکردی وقتی مُردی هم کسی بهت خوبی نمیکنه. الان نه نوه هاش میان نه بچهاش هیچکسُ نداره براش از اینجا همهچی بفرسته خوشحال بشه. تنها کسی که میتونه براش کاری کنه تویی.