«در میزنی که وارد تنهاییام شوی
اما بعید نیست زمانی که میروی
در از خودش جلای وطن گفته مثل من
در جستوجوی در زدنت دربهدر شود»
دخترخالم میگه حانیه کمتر میخوابیدی چشمات پف کرده.
گفتم از کمخوابیه.
نگفتم از گریهی زیاده.
نگفتم چهار ساعت یخ گذاشتم روش که فقط یکم ورمش کم شه.
از کمخوابیه.
اشکم، اشک.
ولم کنن همینجا وسط همین سبزهزار انقدر میبارم که ابرها به حالم گریه کنن.