میگه: گریه نکن دلم آتیش میگیره.
کاش میگفت: چی دلتو آتیش زده که اینجوری گریه میکنی؟
کاش فقط یه بار دلیل ناراحتی ما مهم بود، نه ناراحت شدن خودشون با دیدن ناراحت بودن ما.
وقتی داداشت حتما باید تو عکس باشه وگرنه کچلت میکنه:
واقعا بهمون نمیاد دوقلو باشیم، در جریانم.
هی توی ذهنم تکرار میشه:
«لقد خلقنا الانسان فی کبد.
انسان را در رنج آفریدیم.»
و هی بهش فکر میکنم که:
«افحسبتم انّما خلقناکم عبثا؟
گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم؟»
نه خدای پر زورم.
کمکم فکر میکنم که ما رو نه در رنج، بلکه بخاطر و برای رنج آفریدی.
ما رو خلق کردی تا رنج کشیدن معنا بگیره..