هی توی ذهنم تکرار میشه:
«لقد خلقنا الانسان فی کبد.
انسان را در رنج آفریدیم.»
و هی بهش فکر میکنم که:
«افحسبتم انّما خلقناکم عبثا؟
گمان کردید شما را بیهوده آفریدهایم؟»
نه خدای پر زورم.
کمکم فکر میکنم که ما رو نه در رنج، بلکه بخاطر و برای رنج آفریدی.
ما رو خلق کردی تا رنج کشیدن معنا بگیره..