٫ مَهجور ٫
آخر شب هم رفتیم یه دوری زدیم.
یکم هم رفتیم تجمع ماشینی.
بعدم چندتا بستنی خریدیم، اومدیم تو پارکینگ خوردیم.
مامان رفت کارگاه.
فهمید برق قطعه، برگشت خونه.
تا صبح برق نداشتیم.
صبح هم میدون میوه و ترهبار رو زدن چهارتا ماشین سوخت.
هعی.
مرا آنگونه میخواهی که میخواهی، چه میخواهی؟
غباری را که طوفان نیز دامن نمیگیرد؟
تو در هر جامهای باشی، به هر تقدیر زیبایی
کسی که اهل دل باشد سراغ از تن نمیگیرد
مرا چون دیگران دلخوش به تنهایی مکن ای عشق
که تنهایی در این دنیا تو را از من نمیگیرد :)
مرا زیبا به یاد بیاور.
اینها آخرین سطرهای من است، فرض کن که من رویایی بودم که از زندگی تو گذر کردم.
- اورهان ولی.