eitaa logo
٫ مَهجور ٫
527 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
280 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
و اتفاقا قبلش داشتم به مامان می‌گفتم امشب انجمن شعر جلسه هست، می‌خوام برم. و رفتم :)))))) با کلی استرس وارد شدم، همه دور میز نشسته بودن کله‌ها برگشتن سمتم😭😭😭 یه آقایی بلند شد که برام صندلی بیاره گفتم من همین گوشه می‌شینم راحت‌ترم.😭
بعدش سه تا آقای دیگه اومدن، دیگه جا نبود‌. سه تا صندلی آووردن دیگه اونا هم از میز فاصله گرفتن که همه در یه راستا باشیم. یکی گفت خانم فلانی باید به فکر یه جای دیگه باشین تعداد علاقه‌مندا خدا رو شکر داره زیاد میشه.😂 بعد از کلی صحبت و این چیزها، گفتن خب شعرهاتونو بخونین. نوبت من رسید. من: من رشته‌م انسانی نبوده و درست بلد نیستم، می‌خوام یاد بگیرم :))))))) یکی شون گفت خب چیزی نوشتین؟ گفتم آره یکی دوتا ولی از پایه و اساس مشکل داره. یه آقایی بود خیلیی مهربون بود و کلا باهاش احساس راحتی می‌کردم، گفت اشکالی نداره بخون شما، از همین‌جا شروع کن. گفتم نهه واقعاً خیلی سطح پایینه😭 بعد همه شون گفتن اشکال نداره جلسه بعد. ولی بعضی‌ها واقعا شعرهاشون یجوری بود که باید خودمو کنترل می‌کردم قهقهه نزنم. 🤣🤣🤣 راستش سر یکیش خیلیی خودمو کنترل کردم که نخندم، تهش هم یه ذره خندیدم. البته خودشون هم خنده شون گرفته بود. اینا رو می‌دیدم اعتماد به نفس می‌گرفتم.🤣 خلاصه که خیلی خوب بود‌. تهش یکی از خانما اومد پیشم گفت شما فلانی نیستی؟ با خانم فلانی نسبتی دارین؟ گفتم بله بله. بعد همون رئیس انجمن هم فامیلامونه، جلو همه برگشت گفت شما دختر فلانی هستی یا فلانی؟ :)))))))))) هعی.
اینو بخونید اگر به شعر گفتن علاقه دارین. منم الان شروعش کردم.
هدایت شده از ٫ مَهجور ٫
MoeinMoein-Jodaee-320.mp3
زمان: حجم: 10.5M
بزارینش همون جایی که امن‌ترینه ؛ به یاد روزای خوبی که گذشتن.
دارم کله گنجشکی درست می‌کنممم. حیح.
۵۰ دقیقه دیگه امتحان دارم و نمی‌دونم دارم چی کار می‌کنم، امیدوارم تا اون موقع برنجه آماده شه😭
دارم برا مامانم راجع به شعر حرف می‌زنم و توضیح میدم که زبان شاعرانه با اینکه بیای فقط جمله‌بندی رو عوض کنی تا وزن داشته باشه، فرق داره. باید توش از آرایه‌ها استفاده کنی و ایناها‌. بعد اون دو سه بیتی که فعلااا نوشتم رو براش خوندم و توضیحش دادم. وسطش چهار بار گفت برو نماز بخون، یه بار گفت به داداشت بگو قبل از ساعت ۹ ماشینو بیاره و سرگرم خیاطی‌ش بود، وقتی حرفم تموم شد هیچ واکنشی نشون نداد‌. انگار دارم با دیوار حرف می‌زنم.🎀 حالا مثلااااا اگه راجع به خیاطی می‌خواستم چیزی بگم کامل گوش می‌داد یا اگه خودش راجع به چیزی حرف می‌زد من باید سراپا گوش می‌دادم حتی اگر علاقه‌ای نداشتم. و باید بگم تموم آدم های اطرافم همین طورن و نمی‌تونم با کسی راجع به علایقم حرف بزنم چون هیچ‌کس شبیه من نیست. I wanna die.
حالا خالم تو اتاق داشت نماز می‌خوند، اومد بیرون گفت بح‌بح حانیه شاعر شدیا، از کی تا حالا؟ گفتم فععععک نکنمااا، فعلا فقط در تلاشم.