اول صبحی کی از شدت گرسنگی پا میشه بین این ملت که خوابن رو نوک پا راه میره تا یه چیزی پیدا کنه بخوره ؟ من.
حالا چی میخوره ؟
من : کیک وُ نوشابا. 💘🤌🏻
هیچکس :
یه بسته کاپوچینو میخواستم به مغازهدار گفتم، گفت خب از همونجا بردار
خب آخه مرد من اگه دستم میرسید به تو نمیگفتم =)))))))))
حالا نمیتونستم هم بزارم برم 😭😂
با پا بلندی و دست درازی سخت درگیر بودم که یکی بردارم، یه آقایی اومد کمک بنده خدا تا درش آورد کل قفسه ریخت 😭😂😂😂
من نمیدونستم چی بگم حالاا ، میگفتم ممنون ببخشید فلان
وای بخاطر من اومد ثواب کنه کباب شد ستسمبتسن
یه ساعت داشتیم کل بستهها رو میزاشتیم تو قفسه، مغازهدار هم عین خیالش نبوود.
من دیگه نمیرم خرید 🤝
کوتاه بودن هم دردسرههه
کاش میتونستم از فکر کردن به اینکه وسط زندگی چه راه طولانی وُ طاقت فرسایی در پیش داریم، دست بکشم.
قدم به قدم، روز به روز، سال به سال رو داریم با باری از گذشته که روی دوش مون سنگینی میکنه، طی میکنیم.
نمیدونم فقط منم که همه چیز رو انقد سخت میبینم وُ همیشه ذهنم درگیره یا نه ؛ اما اگه مثل من نیستین واقعا خوش به حالتون.