eitaa logo
٫ مَهجور ٫
524 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
280 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
• فاضل نظری.
با مامان رفتیم بیرون، مامان یهویی کار براش پیش اومد گفت خودت برگرد خونه. اومدم خونه، کلید نداشتم. داداشم خواب بود یکککک ساعت زیر آفتاب وایسادم در زدم، بیدار نمی‌شد😐 منم گفتم گور بابای انرژی زنانه، شلوارم جیب هم نداشت، گوشیمو گذاشتم تو کش شلوارم، پایین عبامو گره زدم با کفش نوککک تیز از در رفتم بالا😐 وای رو در نشسته بودم می‌گفتم حالا چجوری بپرم پایین😭😭😭 غلطی بود که کرده بودم، نه راه پس داشتم نه راه پیش. پریدم دیگه. حالا اومدم پشت در واحد هرچقدررر در می‌زنم بازم باز نمی‌کنه، زنگ زدم به مامانم گفتم نمرده پس؟؟ از اینجا دیگه نمی‌تونم برم بالااا. بعد کلی زنگ و کوبیدن به در، باز کرد.😐
ای دل که بی‌گدار، به آبی نمی‌زدی بی‌قایقت میانه‌ی دریا چه می‌کنی؟ :)
وای. گفت: شاد گوش بده، روزای فراق داره تموم میشه. تو دلم گفتم: پوف، دلت خوشه‌. بچه‌هاا :))) پنجره رو باز کردم، همین که تو حیاطو نگاه کردم یه قاصدک داشت اونجا می‌چرخید:))) آخرین باری که قاصدک دیدمو یادم نمیاد، شاید یه سال پیش؟ دو سال پیش؟ ولی یادمه وقتی شیراز بودیم، اول بهار که می‌شد من و داداشم می‌رفتیم تو کوچه بازی می‌کردیم، کوچه مون پر قاصدک بوود. من و داداشم دنبال شون می‌دوییدیم و قاصدک‌ها رو جمع می‌کردیم، می‌آووردیم شون خونه، جاکفشی مون یه طبقه خالی رو سرش داشت، همه‌شو می‌ریختیم اون تو، هر روز یکی‌شو برمی‌داشتیم آرزو می‌کردیم رهاش می‌کردیم تو کوچه. یا همه شونو با هم برمی‌داشتیم می‌رفتیم وسط کوچه آرزو می‌کردیم، می‌گفتیم یک دو سه ؛ با هم فوت شون می‌کردیم و دنبال شون می‌دوییدیم:))))) یادمه همیشهه به گوش اولین قاصدک می‌گفتم: برو به گوش خدا برسون، بگو آقامونو عج بفرسته پیش مون:))) و الان؟ این قاصدکو که دیدم، تو دلم گفتم: برو به گوش خدای پر زور برسون صلاح و خواسته‌مو یکی کنه، برو بهش بگو بخواد برام.
شعر بذارم؟
لبت نه گوید و پیداست می‌‌گوید دلت آری که این‌سان دشمنی، یعنی که خیلی دوستم داری
دلت می‌‌آید آیا از زبانی این همه شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟
نمی‌‌رنجم اگر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده، در این عصر عیاری
چه می‌‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من مبادا لحظه‌ای حتی مرا این گونه پنداری