یک هفته دیگه آزمون تکنسین داروخونهست.
دعا کنید جزو سه نفر برتر بشم که خودشون به داروخونه معرفیم کنن.
هم برا کارآموزی، هم برا کار.😭
خوابیده بودم، خیلی یهویی دلم برا تختم تو خوابگاه تنگ شد.
با اون ملافهای که باهاش پرده درست کرده بودم، تنها جایی که باز بود روبهروم بود که پنجره اتاق بود و نور نارنجی تابلوی باشگاه که روی دیوار نصب بود، میومد داخل.
از پنجره میتونستم آسمونو ببینم و اگه مینشستم رو تخت پارک و خیابون هم پیدا بود.
هعب.
۷ ماهه کلا خودم غذا درست میکنم، ولی هنوزم سر خورشت باید استرس بکشم که خوب نشه. مخصوصاً قرمه سبزی.
خیلی بده واقعا.
ملیحه، هماتاقی ترم یک و دو :)))
و اون تراس مزخرف.
٫ مَهجور ٫
همیشه بیس چار ساعت همه جای خوابگاه حتی تو خونه این «شبانگاهان» ورد زبونمه.
اصلا یهویی به خودم میام میبینم دارم زمزمه میکنم.
ملیحه بعضی وقتا میومد میگفت بریم تو تراس یکم از این شبانگاهانت استفاده کنیم :)