مامانم گفت 18 سال پیش [ بر اساس سال قمری ] شبی مثل امشب تو آیسییو بودی، 5 روزت بود : )))))))💘.
آنقدر غمگینم که انگار درونم هزاران عاشقِ تنها میگریند.
کاش میدانستم هرشب، در چشم هایِ تو هم معشوقان اشک میریزند یا فقط منم که به درد تو دچارم.
پروردگارا ..
میدانم که تو از رگ گردن به من نزدیک تری، پس چرا دلم برایت تنگ شده ؟
داییم امروز یه عمل سخت داره، دیروز بهم زنگ زد گفت خیلی میترسم:)
میخوام ختم 14000 صلوات به نیت 14 معصوم بگیرم.
میشه هرچقدر میتونین صلوات بفرستین بهم بگین ؟
اجرتون با سیدالشهدا ع.
ممنون میشم فور کنین.
- @liiyan_17
بچها امروز گیر دادن که ما باید تو رو بگیریم یه دور آرایشت کنیم، چون تا حالا منو با آرایش ندیدن و فکر میکنن بهم میاد 🤣🤣.
و اینکه تصمیم دارن برا تولدم برام ریمل بخرن. هه
چرا همیشه تو مدرسه همه زورشون به من میرسههه، حس میکنم ازم سوءاستفاده میشه :)))))))
سرکلاس وقتی میخوام جزوه بنویسم هر کلمهای از دهن معلم میاد بیرونُ مینویسم در حدی که دستم درد میگیرهه، بعد بچها میان زنگ تفریح میگن جزوهتو میدی ؟ میگم نه، بعد برمیداره میگه برداشتم دیگه :)))))
با اینکه جزوه بهشون بدم مشکلی ندارم فقط بستگی داره کی باشه، وقتی یه نفر باشه که سرکلاس میگه و میخنده و بعد میاد با خیال راحت زحمات منو میقاپه معلومه که زورم میگیره.
بعد سرکلاس من دستمو میگیرم بالا که صحبت کنم در حالی که بچها همین طوری حرف میزنن و میپرن وسط حرف همدیگه و دبیر به منی که ۶ ساعته دستمو بالا گرفتم و خشک شده اجازه صحبت نمیده و به سوالای بقیه جواب میده. واقعا درست نیسسس، چن دفعه سعی کردم منم مثل خودشون همین طوری بپرم وسط حرف بزنم در حالی که صدام آرومه تا توجهها به سمتم جلب نشه متوجه حرف زدنم نمیشن :)))))))))
دبیر هم هیچ کاری برای دست خشک شده من نمیکنه، در این حد که بغل دستیام دست منو میگیرن میبرن بالا.
یکی از بچهای دهم دوست بغل دستیمه، هر زنگ تفریح میاد تو کلاس ما رو صندلی من میشینه، من با کیفم کار دارم هر دو دیقه باید بهش بگم " ببخشید " 😀.
بعد سرکلاس هرچی میشه، بچها میگن از حانیه بپرسین :))))))))
آقاا منم آدمم خب، شاید منم بلد نباشم چرا حرف مفت میزنینننن.
بعد وقتی جواب میدم به نشونه تمسخر همه دست و سوت میزنن، قشنگ من و دبیر رو با هم مسخره میکنن.
امروز رفتم یه حدیث بنویسم رو تخته، میگفتن دوباره رفت بالای منبر، بیا پایین زنگ دینی تموم شد.
تحمل فشار روحی داخل مدرسه از حد توانم خارجه.
جلوی دبیرا برا اینکه آبروشونو حفظ کنم و جواب بدم و ازم جزوه بگیرن منو میخوان ولی همین که دبیر میره، میشینن مسخرم میکنن.
امروز هم بخاطر اینکه رفتم تو حیاط زیر انداز انداختم نماز خوندم مسخرم کردن، چون نمازخونه مون سمت راهنمایی هست.
هعب. ناراحتم.
٫ مَهجور ٫
از امروزی که زنگ تفریح تموم شده بود وُ بهشون گفتم چرا امسال مثل پارسال نمیریم تو حیاط عکس بگیریم ؟ خاطره میشه، سال آخره.
و بخاطر من اومدن نشستیم عکس گرفتیم وُ آخرش هم دیر به کلاس رسیدیم ؛ ولی خوشحالم که ثبت شد:)))))))))))))))))))
استرس عکس گرفتن تو حیاط در حالی که پنجره دفتر رو به ما بود هم واقعا ارزششُ داشت.
کاش میگذاشتی چیزی به تو هدیه کنم تا هروقت دلتنگ شدی گوشهای بنشینی، آن را در دست بگیری وُ در خیالت زمزمه کنی : این همان چیزیست که در میان انگشتانِ تو بود وُ اکنون در میان دست های من. تماس غیرمستقیم دستها، چه لمس دوست داشتنی وُ دست نیافتنیای : )