جداً حوصلهم داشت سر میرفت دیگه، پا شدم برگه امتحانو تحویل دادم، دبیر مون گفت نمیتونی بری بیرونا مطمئنی میخوای برگه رو بدی ؟ گفتم آره.
بعد یکی از بچها گفت اگه منم انقد مطمئن برگه رو میدادم الان پروفسور بودم.
گفتم پس چرا من هیچ پخی نیستم ؟
بعد چند دقیقه، دبیر مون گفت خانوم صورتی🤣
گفتم بعلهه
گفت چرا اینو ننوشتی ؟
رفتم پیشش گفت این یه کلمه زیرش خط کشیده شده ننوشتی.
گفتم آها ندیدم.
بعد گفت چون کتابتو باز نکردی بنویسش.
نوشتمش، دبیر مون گفت حالا مشخص شد چرا خانوم صورتی تا الان پروفسور نشده :)))))))))))
بچها زدن زیر خنده، سوس ماس شدم 😭
خاک تو سرممم همیشه همین طور میشه، امتحان شیمی هم یه سوال گفته بود دلیل بنویسین من ندیدمش اصلا، سر همین نیم نمره کم شد وگرنه کامل میشدم یتینیتسنیتب
اومدیم قارچ بخریم، صاحب مغازه پسرشو گذاشته رفته، پسره ۵ سالشه.
مامانم میگه بابات کجا رفته ؟
میگه رفت گفت خوابم میاد😭🤣🤣
خیلی بامزهس، من داشتم میخندیدم اونم بلند بلند با من میخندید. ستیمبتسنستین
بعد مامانم میگفت تو بلدی بکشی ؟ بیار ببینیم چجوریه.
گفتم چی چیو بیار ، بابا نمیدونه باید چی کار کنه بریم بعداً بیایم.
پسره هی نگا من میکنه، میخنده یتینیتسن کیوووت😭😭😭✨
مثل گداها داریم همه نونواییها میریم میگیم جون جدت ۵ تا دونه هم نداری ؟ :))))))))
همشون تموم کردن، ما هم تو خونه اصلا نون نداریم 🤣.
بهش گفتم اینجا دلم نمیگیره، هرچقدر هم بگذره نمیتونم به اینجا عادت کنم.
گفت سال دیگه یه جای خوب قبول میشی وُ میری، تا پیشم هستی قدرمو بدون.
پشیمون شدم از حرفم:)))))))))💘
٫ مَهجور ٫
*
دلتنگ که شدی، کهکشان چشمانت را آلودهی غم نکن
به ستارهها بنگر، من درست آنجا منتظرت ایستادهام تا برایت لبخند بزنم.