اومدیم قارچ بخریم، صاحب مغازه پسرشو گذاشته رفته، پسره ۵ سالشه.
مامانم میگه بابات کجا رفته ؟
میگه رفت گفت خوابم میاد😭🤣🤣
خیلی بامزهس، من داشتم میخندیدم اونم بلند بلند با من میخندید. ستیمبتسنستین
بعد مامانم میگفت تو بلدی بکشی ؟ بیار ببینیم چجوریه.
گفتم چی چیو بیار ، بابا نمیدونه باید چی کار کنه بریم بعداً بیایم.
پسره هی نگا من میکنه، میخنده یتینیتسن کیوووت😭😭😭✨
مثل گداها داریم همه نونواییها میریم میگیم جون جدت ۵ تا دونه هم نداری ؟ :))))))))
همشون تموم کردن، ما هم تو خونه اصلا نون نداریم 🤣.
بهش گفتم اینجا دلم نمیگیره، هرچقدر هم بگذره نمیتونم به اینجا عادت کنم.
گفت سال دیگه یه جای خوب قبول میشی وُ میری، تا پیشم هستی قدرمو بدون.
پشیمون شدم از حرفم:)))))))))💘
٫ مَهجور ٫
*
دلتنگ که شدی، کهکشان چشمانت را آلودهی غم نکن
به ستارهها بنگر، من درست آنجا منتظرت ایستادهام تا برایت لبخند بزنم.