اون کیکی که دیشب درست کردم چند تا تیکه بردم مدرسه، چون پارسال عسل هروقت کیک درست میکرد میاورد.
بچها میگفتن حانیه بخدا خودت درست نکردی.
عسل گفت حانیه زدی رو دست من.
مبینا تو کلاس نبود، مهدیس میگفت مبینا نمیخواد بده من، خیلی خوشمزهس یتبنینیتب.
نرگس میگفت حانیه اینجوری نمیشه وقت شوهر کردنته، گفتم یه بار دیگه زر بزن تا سهمتو بگیرم بدم مهدیس🤣🤣. بچها میگفتن واگعیه یا کیکه :)))))))))
امروز آقای سلمان پور رئیس دانشکده علوم پزشکی لارستان [ فکر کنم همین بود ] اومد مدرسه برا دوازدهمیا حرف زد.
تا مدیر و معاون میومدن میگفت شما بفرمایین بیرون من میخوام با بچها راحت حرف بزنم، به ما میگفت شما که رو به رو نشستین اگر دیدین کسی اومد بهم بگین، معاون مون اومد عکس بگیره گفت یه بار عکس گرفتین بسه دیگه بفرما برو 🤣🤣🤣🤣.
٫ مَهجور ٫
لواشک آورده بودیم که بدیم به دبیر که سر امتحان کمک مون کنه [ چون عاشق لواشکه ] من که خودم خوردم🤣🤣🤣
دادم، گفت میتونی از کلاس بری بیرون
هودیمو پوشیدم برم، یکی از بچها گفت نگفت برو که، گفت میتونی بری
دبیرمون گفت حانیه برو بیرون تا من تکلیفمو با اینا روشن کنم🤣🤣
الان تنها تو حیاط نشستم.
هدایت شده از . بۍنهایت ؛
خب بچه هااا
امشب متوجه شدم که یکی از دوستای نزدیکم یه آنلاین شاپ راه انداخته و کلی کلی کلی به حمایت های شما نیاز داره . تازه واسه شما ها ارسال رایگانم گذاشتههه ؛ ممنون میشم که توی چنل هاتون هم فور کنین . مثل همیشه شرمندم میکنین🤍✨
https://eitaa.com/Raaz_style