وای چرا نمیتونم خودمو کنترل کنم و جلو اشکامو بگیرم، چرا هرشب من باید اینطوری باشه، خسته شدم، یکی بیاد حافظهمو پاک کنه.
چشمام میسوزه، غم من که بخیر نشد اما غم تون بخیر.
دیروز تولد مهدیس بود.
همونی که اون روز کل مدرسه رو دنبالم گشت وُ وقتی پیدام کرد اولین نفری بود که جلوش زدم زیر گریه.
اونم هیچی نگفت، فقط بغلم کرد وُ آخرش با انگشتش صورتمو پاک کرد.
شاید خودش ندونه ولی اگه اون نبود این دو سال رو نمیتونستم بگذرونم. کاش میتونستم براش جبران کنم.
- تولد مهدیس : )
٫ مَهجور ٫
هیبب، هرچند بچهامون بیادبن به جای تولد تولد میگفتن توپ تانک فشفشه هرکی دس نزنه چیزکشه:))))))))))))))
ولی خوب بود، تازههه کلی هم بغل دریافت کردم😭✨.
و اینکه همه عاشق رنگ لاکی که برا مهدیس گرفتم شده بودن، مهدیس گفت رنگ کلیپسه به موهاش میااد ستمبتسسنبتنس.
آره دیگه از کجاش براتون بگم، اینکه سرکلاس بودیم دوس پسر یکی از بچها ویدیوکال گرفته بود و دختره هم از داخل کیف جواب داد و با ایرپاد صحبت میکرد یا اینکه نشسته بودن دور هم تو اینستا میگشتن و ملتو خوب و بد میکردن یا اینکه عکس شوهرا و نامزدا و خواستگارا و دوس پسراشونو ریختن وسط.
وای اصلا یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین.
من و مهدیس و نرگس پا شدیم رفتیم تو حیاط، والا هوای سرد به بحثای اینا شرف داره.
راستییی امتحان شیمی رو گند زدم چون اون جلسهای که این مبحثا رو درس داده بود غائب بودم، هفت و نیم از ده گرفتم. بچها هم تو مرام کم نزاشتن دیگه قشنگ زدن تو برجکم، آره بابا ببین تو هم یه بار کم گرفتی، پشمام حانیه زیر نه گرفته، وااای برم به مامانم بگم از حانیه بیشتر گرفتم.
منم گفتم میخواستم به شما میدون بدم بیلیاقتا 🤣🤣
ولی اینکه فکر کنن من حق ندارم کم بگیرم واقعا منصفانه نیس، منم آدمم خب. یه بار میشه یه بار نمیشه دیگه.