شاخهای خشکید وُ از چنگ شکوفایی گریخت
خوش به حال هر که از غم های دنیایی گریخت
نیامدم تا کمی هم تو منتظر بمانی وُ طعم انتظار را بچشی، اما گمان میکنم باز هم کسی که دلش اینجا بند نیست، منم.
شاید همه جا تمام سهم من، انتظار باشد اما دلم به این چشم به راهی رضا میداد اگر میدانستم سهم تو از این ماجرا چیست.