خبب امتحان فارسی هم عااالی بود.
یکمم تونستم تقلب برسونم خیلی کیف داد 😂
دبیر مون صفحه آخر یه بیت شعر نوشته بود بالاش نوشته بود همیشه به یاد داشته باش.
منم براش نوشتم اینم تقدیم شما :
اعتبار سربلندی در فروتن بودن است
چشمه شد فواره وقتی بر سر خود پا گذاشت.
تو یکی از معنیا، یه مصراع داده بود من معنی بیت رو بلد بودم اما جدا آخهه یجوری بود، هرچی میدونستم نوشتم جلوش نوشتم [ خانم بخدا بلدم فقط نمیتونم بگم ] یه لبخند هم جلوش کشیدم 🤣.
فقط برا دبیر فارسی اینجوریهها، چون خودش بهم میگه خانوم صورتی، رو برگه امتحانیم هم نوشته بود خانوم صورتی : ))))
امروز با مونتی [ فاطمه 🤣 ] اسنپ گرفتیم اومدیم. منم به بهونهی اون مامانمو پیچوندم که نیاد دنبالم بتونم یکم با پیاده برم.
فاطمه تا حالا نیومده بود شهرستان ما، میخواست بره جایی کار داشت، میخواستم باهاش برم که دقیقا مطمئن بشم رسیده، میگفت مامانم انقد گیر نمیده که تو میخوای حواست به من باشه :))))))))🤣🤣
آره خلاصه بیشتر راهو باهاش رفتم، بعدش دیگه جدا شدیم.
باید بودید وُ از خیابون رد شدنشُ میدیدین :)))))))
شنبه تو مدرسه تلافیشو سرم در میاره ولی جدی تا وسط خیابون رفت برگشت🤣
ولی خیلی مهربونههه، سر پول اسنپ هزار بار دهن منو سرویس کرد هر یه دیقه میگفت "خیلی کارت زشته خودم اسنپ گرفتم خودمم پولشو دادم، تو چرا دخالت میکنی"
سنیتینسستیت دوس داشتنی😭✨
بعدم با پیاده رفتم تا کارگاه مامانم. بعد با مامانم رفتیم چن جا کار داشت، الان منو رسوند خونه رفت.
امتحان بعدی زیسته، میخوام برم سریال ببینم 🤡