امروز با مونتی [ فاطمه 🤣 ] اسنپ گرفتیم اومدیم. منم به بهونهی اون مامانمو پیچوندم که نیاد دنبالم بتونم یکم با پیاده برم.
فاطمه تا حالا نیومده بود شهرستان ما، میخواست بره جایی کار داشت، میخواستم باهاش برم که دقیقا مطمئن بشم رسیده، میگفت مامانم انقد گیر نمیده که تو میخوای حواست به من باشه :))))))))🤣🤣
آره خلاصه بیشتر راهو باهاش رفتم، بعدش دیگه جدا شدیم.
باید بودید وُ از خیابون رد شدنشُ میدیدین :)))))))
شنبه تو مدرسه تلافیشو سرم در میاره ولی جدی تا وسط خیابون رفت برگشت🤣
ولی خیلی مهربونههه، سر پول اسنپ هزار بار دهن منو سرویس کرد هر یه دیقه میگفت "خیلی کارت زشته خودم اسنپ گرفتم خودمم پولشو دادم، تو چرا دخالت میکنی"
سنیتینسستیت دوس داشتنی😭✨
بعدم با پیاده رفتم تا کارگاه مامانم. بعد با مامانم رفتیم چن جا کار داشت، الان منو رسوند خونه رفت.
امتحان بعدی زیسته، میخوام برم سریال ببینم 🤡
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
تو زیبایی وُ زیبایی در اینجا کم گناهی نیست
هزاران سنگ خواهد خورد در مرداب ماه اینجا
٫ مَهجور ٫
در آخر بندشو بهش میدوزیم، میشه این.
راستش من تو کادو خریدن هیچ وقت خوب نبودم. یعنی نمیدونم چی بخرم که طرف مقابلم خوشش بیاد یا بهش نیاز داشته باشه. از طرفی اینجا هم خودم نمیتونم برم بیرون که چیزی برا مامانم بخرم، چون همهجا باید با مامانم برم.
بخاطر همین به مامانم گفتم پول این روبالشتیها رو نریز به کارتم، به جای هدیه برا خودت. اینطوری میتونه هرجوری که واقعا نیاز داره خرجش کنه.
هرچند هنوز قبول نکرده، ولی شماره کارتمو بهش نمیدم 🤣.