اومدیم دنبال داداشم به پسرعمم گفتم به امیر بگو سریع بیاد میخوایم بریم بیمارستان.
پسرعمم میگفت امیررر از اتاق فرمان میگن زود بیا، رفتی بیمارستان مریضا رو اذیت نکنیا به پرستارا هم کرم نریز 😂😂
الان داریم میریم یکم چاپلوسی کنیم شاید بزارن بریم داخل.
گفتن یه نفر یه نفر میشه برین.
من رفتم بین اون همه راهرو و در گم شدم :))))))))))
مامان بزرگم خواب بود، خالم پیششه.
برگه های ریاضی و زیست رو دادن، دوتاش کامل شدمم یدیمیتسنسن😭
الانم فکر کنم بیاد برگه های زبانو بده.
داشتم دنبال ماشین مون میگشتم دیدم یه ماشین خفن بوق زد گفت حانیووو
بتژمیتییتست من : ذوق سگییی*
داییم که همیشه شیراز بود، اومده بود اصلا پشمام ریخت😭😭😭
الانم وسط راه وایساد گفت بپر بریم کشک بخریم
تو مغازه میگفت جیگر داییش بیا ببین کدومش بهتره 😭🤣
واای اصلا این داییمو یجور دیگه دوس دارم : )