eitaa logo
٫ مَهجور ٫
534 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
273 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
اومدیم دنبال داداشم به پسرعمم گفتم به امیر بگو سریع بیاد می‌خوایم بریم بیمارستان. پسرعمم می‌گفت امیررر از اتاق فرمان میگن زود بیا، رفتی بیمارستان مریضا رو اذیت نکنیا به پرستارا هم کرم نریز 😂😂 الان داریم میریم یکم چاپلوسی کنیم شاید بزارن بریم داخل.
گفتن یه نفر یه نفر میشه برین. من رفتم بین اون همه راهرو و در گم شدم :)))))))))) مامان بزرگم خواب بود، خالم پیششه.
موقعیت : امتحانا تموم شد، ما زنده‌ایم حرومزاده‌هااا 🤣🤣
برگه های ریاضی و زیست رو دادن، دوتاش کامل شدمم یدیمیتسنسن😭 الانم فکر کنم بیاد برگه های زبانو بده.
داشتم دنبال ماشین مون می‌گشتم دیدم یه ماشین خفن بوق زد گفت حانیووو بتژمیتییتست من : ذوق سگییی* داییم که همیشه شیراز بود، اومده بود اصلا پشمام ریخت😭😭😭 الانم وسط راه وایساد گفت بپر بریم کشک بخریم تو مغازه می‌گفت جیگر داییش بیا ببین کدومش بهتره 😭🤣 واای اصلا این داییمو یجور دیگه دوس دارم : )
وای دخترداییم گفت بیام خونه مامان بزرگش چون کار پوست انجام میده، مشتریاش قراره بیان گفت بیا تنها نباشم. بهم یه پاکت نسکافه داد که برم تو آشپزخونه درست کنم، همین که اومدم بیرون دیدم داییش رو مبل ظاهر شد. خداروشکر عبامو در نیاورده بودم، سلام کردم و اینا، اونم منگ داشت نگام میکرد اولش فکر کرد یکی از مشتریام بعد با خودش می‌گفت تو آشپزخونه چی میخواد 🤣🤣 گفت حانیه؟ گفتم بله گفت ماشالا نشناختمت که. من : خدایا چرا باید اینجوری میشد که دقیقاً وقتی دخترداییم نیس جلوم سبز بشه:)))))💘
اومدیم بیمارستان که شام بیاریم برا مامان بزرگم، دیدم خواهرزاده های مامان بزرگم اومدن حالا نگهبانه گیر داده دو نفر بالاعن نمیزاره بریم. آخه یکی نیست بگه میاین بیمارستان چی کار شما ؟ وقتی مرخص شد میرن خونه عیادت نه اینکه هلک هلک بیاین تا ما هم نزارن بریم. من آرومم*