راستش امروز حس راجب مدرسه گفتن، ندارم.
سرم درد میکنه و جدا از اون دلم میخواد به جای درس خوندن برم بیرون فقط راه برم.
اما نمیشه و ناراحت هستم با کمی حانیه. 💘
من زنگ اول امتحان ریاضی دارم اونوقت آقای داداش خان چهار ساعت داشت آماده میشد و اول باید بریم تو شهر داداشمو برسونیم بعد برگردیم بریم شهرستان کناری که خودش ۲۰ دقیقه طول میکشه.
اون وقت چجوری تا ۵ دیقه دیگه برسم ؟
آقای خلیل آزاد مثل دیروز : چه مظلومانه میای بیا داخل کاریت نداریم
فقط مشکلش اینه که امروز کارم ساختهستتتت.
الهی پیر بشی امیرهههه🗿
وای امتحان پنج تا سوال بود بچها سوال چهارم بودن که من رسیدم، تند تند نوشتم اولین نفر برگه دادم آقای خلیل آزاد کف کرده بود.
بعدم بغل دستیم بلد نبود وقتی همه دور میز معلم بودن همشو زیر لب بهش رسوندم.
یکی از بچها هم دیر اومد امتحان تموم شده بود، به من گفت جوابا رو برام بنویس منم جوابا رو براش نوشتم، این اومد جوابا رو نوشت یواشکی گذاشت رو میز. خلیل آزاد فهمید بهش گفت تو که دیر اومدی امتحان ندادی این برگه از کجا اومد؟
گفت خب الان نوشتم دیگه.
گفت من قبول نمیکنم وقت امتحان تموم شده.
وسطای کلاس خلیل آزاد بهش گفت من چن تا سوال مینویسم بیا پای تخته حل کن جای امتحانت. دختره میگفت نه من نمیام پای تخته. خلیل آزاد میگفت بچها چشماشونُ میبندن. مهدیس هم میدونست من جوابا رو بهش دادما بهش میگفت خب برووو مثل همیناییه که حل کردی.
گفتم مهدیس خفه شو اینا رو من نوشتم.
گفت واای یادم نبود 🗿😂
بعدم رفتم یه سوال کتابو حل کردم جدی خیلی یجوری بود هیچ کس داوطلب نشد خلیل آزاد به من گفت حل کنم.
منم بهش گفتم اینطوری منو صدا نمیزنینا هر سوالی یجوریه زورتون به من میرسه.
آخرشم حل کردم خلیل آزاد میگفت برو بشین نفس بکش که مردی تا حل کردی 💘🤣
زنگ عربی من و مهدیس فقط داشتیم تمرین میکردیم چجوری خودکارو تو دست مون بچرخونیم🤣
زنگ شیمی نصف بچها خواب بودن سرکلاس، نصف دیگه هم به بهونه های مختلف رفتن تو حیاط ولویی.
زنگ آخر هم سلامت داشتیم درس نهم بود وای انقد خندیدیم که دل درد دارم هنوز :)))))))😂