eitaa logo
٫ مَهجور ٫
533 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
273 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
وای امتحان پنج تا سوال بود بچها سوال چهارم بودن که من رسیدم، تند تند نوشتم اولین نفر برگه دادم آقای خلیل آزاد کف کرده بود. بعدم بغل دستی‌م بلد نبود وقتی همه دور میز معلم بودن همشو زیر لب بهش رسوندم. یکی از بچها هم دیر اومد امتحان تموم شده بود، به من گفت جوابا رو برام بنویس منم جوابا رو براش نوشتم، این اومد جوابا رو نوشت یواشکی گذاشت رو میز. خلیل آزاد فهمید بهش گفت تو که دیر اومدی امتحان ندادی این برگه از کجا اومد؟ گفت خب الان نوشتم دیگه. گفت من قبول نمیکنم وقت امتحان تموم شده. وسطای کلاس خلیل آزاد بهش گفت من چن تا سوال می‌نویسم بیا پای تخته حل کن جای امتحانت. دختره می‌گفت نه من نمیام پای تخته. خلیل آزاد میگفت بچها چشماشونُ می‌بندن. مهدیس هم می‌دونست من جوابا رو بهش دادما بهش میگفت خب برووو مثل همیناییه که حل کردی. گفتم مهدیس خفه شو اینا رو من نوشتم. گفت واای یادم نبود 🗿😂 بعدم رفتم یه سوال کتابو حل کردم جدی خیلی یجوری بود هیچ کس داوطلب نشد خلیل آزاد به من گفت حل کنم. منم بهش گفتم اینطوری منو صدا نمیزنینا هر سوالی یجوریه زورتون به من میرسه. آخرشم حل کردم خلیل آزاد می‌گفت برو بشین نفس بکش که مردی تا حل کردی 💘🤣
زنگ عربی من و مهدیس فقط داشتیم تمرین می‌کردیم چجوری خودکارو تو دست مون بچرخونیم🤣 زنگ شیمی نصف بچها خواب بودن سرکلاس، نصف دیگه هم به بهونه های مختلف رفتن تو حیاط ولویی. زنگ آخر هم سلامت داشتیم درس نهم بود وای انقد خندیدیم که دل درد دارم هنوز :)))))))😂
خبب بریم درس بخونیم 🌚.
بچهای راهنمایی زنگ هنر اومده بودن تو حیاط ما که از درخت عکس بگیرن. یکی شون می‌گفت اینجا درخت ندارن. داشتم رد میشدم گفتم آره درخت نداریم ولی یه نهال کوچیکی اونجا هست. یجوری سر تا پامو برانداز کرد با یه لحن بدی گفت تو خودت درختی. دلم میخواست بهش بگم از تو که بی‌ریشه‌ای بهتره. ولی نگفتم و الان دارم فشار میخورم -_-
من واقعا به فوتبال هیچ علاقه‌ای ندارم ولی نمیدونم از پریشب تا حالا انقد پیگیرم🤣 شاید از اثرات کنکور وُ یه روش برای شونه خالی کردن از درس خوندنه. ولی جدی این گل کره چه باحال بوود پشمام ریخت ۲۰ ثانیه مونده بوود
همین که وارد کلاس شدم بچها گفتن همه‌ی امید مون به توعه. گفتم چخبره ؟ بچها : امروز امتحان زبان داریم کل درس ۲ قیافه من یجوری بود که همشون زدن زیر خنده و منی که اصلا خبر نداشتم. بچها : اوکی امید مون قطع شد یه گل دیگه به سرمون بگیریم. جدیی من نمی‌دونستممم، این چه وضعشه🙂🙂🙂
امتحان زبان خوب بود زنگ اول همشو خوندم، ولی دبیر نیومد معاون مون ازمون گرفت، منو هم از بقیه جدا کرد گفت میدونم به امید تو میخوان امتحان بدن اگه سر جلسه کسی چیزی گفت حرف بزنی نمره خودتو صفر میدم. من تو دلم : آخیییی تو نمیدونی من خودم نخوندم😂
ببینین مونتی چی برام درست کرده : ) ) )
از اینکه تموم زندگی‌م بر مدار مدرسه می‌چرخه وُ اینجا حرف دیگه برای گفتن ندارم، غمگینم.