بچهای راهنمایی زنگ هنر اومده بودن تو حیاط ما که از درخت عکس بگیرن.
یکی شون میگفت اینجا درخت ندارن.
داشتم رد میشدم گفتم آره درخت نداریم ولی یه نهال کوچیکی اونجا هست.
یجوری سر تا پامو برانداز کرد با یه لحن بدی گفت تو خودت درختی.
دلم میخواست بهش بگم از تو که بیریشهای بهتره.
ولی نگفتم و الان دارم فشار میخورم -_-
من واقعا به فوتبال هیچ علاقهای ندارم ولی نمیدونم از پریشب تا حالا انقد پیگیرم🤣
شاید از اثرات کنکور وُ یه روش برای شونه خالی کردن از درس خوندنه.
ولی جدی این گل کره چه باحال بوود پشمام ریخت ۲۰ ثانیه مونده بوود
همین که وارد کلاس شدم بچها گفتن همهی امید مون به توعه.
گفتم چخبره ؟
بچها : امروز امتحان زبان داریم کل درس ۲
قیافه من یجوری بود که همشون زدن زیر خنده و منی که اصلا خبر نداشتم.
بچها : اوکی امید مون قطع شد یه گل دیگه به سرمون بگیریم.
جدیی من نمیدونستممم، این چه وضعشه🙂🙂🙂
امتحان زبان خوب بود زنگ اول همشو خوندم، ولی دبیر نیومد معاون مون ازمون گرفت، منو هم از بقیه جدا کرد گفت میدونم به امید تو میخوان امتحان بدن اگه سر جلسه کسی چیزی گفت حرف بزنی نمره خودتو صفر میدم.
من تو دلم : آخیییی تو نمیدونی من خودم نخوندم😂
از اینکه تموم زندگیم بر مدار مدرسه میچرخه وُ اینجا حرف دیگه برای گفتن ندارم، غمگینم.
خوابم برد، وقتی بیدار شدم بارون میومد.
تا صبح بارون بارید وُ دیگه چشمای من بسته نشد.