چقدر دلم میگیره وقتی بعضی از قبرها رو میبینم یجوری روش خاک نشسته انگار صد ساله کسی سمتش نرفته.
میشه یه حمد شفا بخونین ؟
پسر دخترخالم خیلی وقته مریضه، این بچه از وقتی انقدی 🤏🏻 بوده، عزیز منه:)))))))))))
٫ مَهجور ٫
هنوزم کسی اینو یادش هست؟
هنوزم عزیزترینمه.
ولی من هنوزم یادمه.
تلخندترین*
وایی مامانم داشت چادرشو درست میکرد فرمون رو داد دست من.
من : گاز بده دیگههه
مامانم : میخوای حروم مون کنی؟
ولی خیلی کیف داد 🤣
٫ مَهجور ٫
رفتیم باغ پسرعمم اینا، کنارش مسابقه اسب سواری بود.
از دور مشخص نبود گفتیم با بابام بریم نزدیکتر.
آخه ما از اونجا میدیدیم که خانوما هم داخل نشسته بودن، چشم تون روز بد نبینه من و ساجده و بابام رفتیم همین که نزدیک رسیدیم دیدیم سر همه مردا برگشت سمت مون :| میخواستم محو شم اون موقع.
تو عمرم انقد حس تو دید بودن نکرده بودم، هیچی دیگه خیلی داشت بد میشد من و ساجده برگشتیم بابام رفت.