چرا انقد دانش آموز بدیام ؟
بازم دیر رسیدم به مدرسه، زنگ درو زدم مدیرمون باز کرد.
نمیدونست به دیر اومدنم گیر بده یا گوشی تو دستم. گفت چرا انقد دیر ؟
گفتم نمیدونم دیر شد، ببخشید
رفتم. اون هنوز اونجا وایساده بود.
راستش امروز حالم خوب نیست، دلم میخواد از همه چیز وُ همه کس دور بشم.
امروز اومدیم که عقب موندگی رو جبران کنیم، الان دارم میرم خونه اما نمیدونم قراره چی کار کنم.
بشینم دیوارو نگاه کنم یا درس بخونم یا بخوابم.
واقعا هیچ کدومشو نمیخوام. نمیخوام هیچ کاری انجام بدم اصلا. چه مرگمه
ولی من واقعاً حس میکنم انقد غر میزنم وُ از غمام میگم که باعث میشم بقیه هم مثل خودم غمگین بشن، انگار با حرفام رو مخ همهام در حالی که زندگی هیچکس بینقص نیست، نباید انقد شکایت کنم.
حس میکنم با این رفتارام همه ازم متنفر شدن وُ علاوه بر اینکه نتونستم برای خودم کاری کنم، باعث حالِ بد بقیه هم شدم.
لطفاً لطفاً اگه حرفام باعث کوچیک ترین ناراحتی تون میشه لفت بدین، رنجش دیگران ازم بیشتر از مشکلات خودم ناراحتم میکنه.
اگه میتونستم خودم، خودمو ازتون میگرفتم.
نمیدانم من از خودم خستهام یا دیگران از من خستهتر.
فقط میدانم این خستگی از تنها بیرون نمیرود مگر با رها کردن.
سر به کدام بیابان بگذارم که از شر خودم خلاص شوم ؟
خودم را لا به لای کدام لحظه جا گذاشتهام که زور زمان به غم هایم نمیرسد ؟
من کجا ماندهام ؟ میان کدام حزن که اکنون پیدا شدنم ممکن نیست.
من کِی رفتم که به یاد ندارم چه وقت است خودم را تنها گذاشتهام وُ اکنون پای آمدنم را گم کردهام.
میخواهم بازگردم اما تمام راهها به غم منتهی میشوند وُ این غم به باتلاقی میماند که در آن غرق خواهم شد.
کاش برگردم، کاش برگردم، کاش برگردم وُ بسان گذشتهها، محبت بکارم وُ شادی را به چشمها ببخشم.
همیشه هراسم از این بود که دنیا مرا هم با خود ببرد وُ حالا که اینجا ایستادهام، میبینم چه حسرتی در سینه دارم که مدت هاست از کفم رفتهام.
- به وقت : 1402/11/14 ، 18:35 .
#ویان ؟ آره فعلا.
اول دلتنگی، بعد خشم، دوباره دلتنگی.
دقیقاً مشکلم همینه اما هیچکس اون قسمت دلتنگیش رو نمیبینه همه فقط عصبانیتم رو میبینن بدون اینکه کنجکاو بشن دلیلش چیه.
شاید اگر بیشتر دقت میکردن همهچیز بهتر میشد.
توروخدا بعد عصبانیت گریه نکن. آخرین سلاحم برای فهموندن نیازام به دیگران عصبانیتمه اما بازم نمیفهمن و این باعث عصبانیت بیشترم میشه.