eitaa logo
٫ مَهجور ٫
524 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
280 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psqbss&btn=حانیه * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
٫ مَهجور ٫
همه‌چیز مثل هر روزه ؛ این مسیر، آسمون، موقعیت خورشید، درخت‌ها، حتی آدم‌هایی که به محل کارشون یا مدرسه میرن، اما.. نمی‌دونم، یه چیزی تو وجود من مثل هر روز نیست یا من دیگه وسط این چرخه‌ی پرتکرار نیستم. انگار بخشی از دیروزم که هر روز پلی میشم اما چیزایی رو حس می‌کنم وُ می‌فهمم که متعلق به فرداهاست. آخه کی فکرشو می‌کرد حانیه در حال گذروندن آخرین سال مدرسه‌ش با تموم استرساش، وسط یه بیابون بلاتکلیفی، سردرگم باشه وُ هنوزم صدای تو رو پلی کنه هر روز. هر روز. هر روز.
وای سر زیست بحث تولیدمثل بود دبیر مون یه جمله گفت همه اشک شون در اومده بود از خنده، خود دبیر هم داشت می‌خندید. بعد گفت چرا دارین می‌خندین؟ کسی چیزی نگفت، یه ثانیه گذشت گفت وااای بچها چقد منحرفین، باورم نمیشهه قشنگ پشماش ریخته بود، بچها گفتن خودتون چرا می‌خندین؟ گفت من از خنده‌ی شما خندم گرفت، یکی گفت ما هم از خنده شما خندیدیم خب 🤣 تو عمرم اینجوری نخندیده بودم، دلم درد میکنه.
دوستم اومده بود می‌گفت حانیه بیا یه چیزی بهت بگم، دیروز رفته بودم بیمارستان یه پسری تو آی سی یو کار می‌کرد همون جا از مامان و بابام خواستگاری کرد. پشمام ریخته بود، ما رو اونجا نگه داشته بود زنگ زده بود مامانش بیاد. می‌گفت الا وُ بلا که همینو می‌خوام انگار نخودچی کشمشه. قرار شد خانواده‌هامون برن راجب هم تحقیق کنن، حالا من چی کار کنم؟ محمدو(دوس پسرش) چی کارش کنم؟ وای وضعیت بدی بود، ولی کلییی بهش مشاوره دادم قرار شد در جریانم بزاره😂😂
٫ مَهجور ٫
تمامی دینم به دنیای فانی شرار‌ه‌ی عشقی که شد زندگانی به یاد یاری خوشا قطره‌ اشکی به سوز عشقی خوشا زندگانی : )
کاش آقای قربانی بیاد شیراز هم کنسرت بزاره، این دنیا یه کنسرت آقای قربانی به من بدهکاره. دارم خیلی جدی به مامان و بابام میگم اگه اومد شیراز من هرجور شده میرما، بابام : کنسرتُ نمی‌دونم ولی کنسرو داریم اگه می‌خوای من دارم جدی حرف میزنم پدر من :)))))💘
زن پسرعمم اومده میگه پارسال دو تا بلیت کنسرت آقای قربانی داشتم، ولی هیچ‌کس نبود که باهام بیاد، تنها رفتم. گفتم من اینجا برگ چغندر بودمم؟ گفت من چمیدونم یه بچه آهنگای قربانی گوش میده :)))
"آروم بگیر عزیز جونم. همه‌چی درست میشه.."
از آخرین روزای مدرسه.
فردا قراره آخرین روزِ ۱۲ سال تحصیل باشه. خوشحال باشم یا ناراحت ؟
دبیر زیست مون آخر کلاس گفت حلالم کنین اگه چیزی گفتم از روی دلسوزی بوده ازم به دل نگیرین. یه عده که واقعاً گریه کردن، بعضیا هم جلو خودشونُ گرفته بودن نزنن زیر گریه بخاطر همین مسخره بازی درمیاوردن مثل مهدیس و نرگس، چن نفرم هیچی نمی‌گفتن فقط نشسته بودن نگا می‌کردن مثل من چون نمی‌دونستن باید چی کار کنن. جو سنگین بود. فردا قراره سنگین‌تر بشه. بعضیا می‌گفتن اتفاقاً بهتر راحت میشیم، ولی بنظر من الان درست وسطش وایسادن گرمن نمی‌فهمن اول مهر که همه رفتن مدرسه متوجه این تغییر یهویی میشن. ۱۲ سال پشت هم میری مدرسه یهو بگن دیگه نرو، معلومه که یه کمبودی حس میشه. به هرحال با تموم خوبیا وُ بدیاش، باید به آخر می‌رسید ؛ پس ازش خاطره های خوب بسازیم تا بعدها یه چیزی داشته باشیم که بهش فکر کنیم وُ لب‌خند بخزه رو لبامون.