عکسای امروز تو گوشی بچهاست، بعدا میفرستم.
امتحان شیمی هم ندادیم، یعنی گفتن لغوه.
وای خیلی یجوری بود.
کل مدرسه خالی بود فقط ما بودیم.
آقای اعلایی خواست بره گفت "هنگام غروب است ولی من آفتاب را دوست دارم، از خداحافظی خوشم نمیاد، امیدوارم موفق باشین" : )
افطاری دعوت مدرسه بودیم، بعدش با بچها رفتیم بیرون.
بچهای کلاس تا حالا منو فقط با فرم مدرسه دیده بودن، همین که وارد حیاط مدرسه شدم، همه بچهای کلاس برگشتن سمتم با هم گفتن اوووو ، کل بچهای راهنمایی و دبیرستان و کادر مدرسه برگشته بودن سمتم میخواستم محو شم، گوشیمو گرفته بودم جلو صورتم هیچ کس نجاتم نمیداد. اومدن قشنگ تا زیر عبامو نگا کردن، مهدیس میگفت حالا لختش نکنین :)))😂
اون خودکار هم جایزه معدل نیمسال اول بود که اسم مونو اعلام کردن گفتن بیاین بردارین. اونم هنوز برنگشته بودم پیش بچها اومدن خودکار رو برداشتن همشون یه چیزی مینوشتن رو دست شون میگفتن تبرکه 🤣